تبليغاتX
کانادا سرزمین آرزوهام

کانادا سرزمین آرزوهام

le canada le pays de mes rêves

تعطيلي دفتر ويزاي سفارت كانادا در تهران

سفارت کانادا درتهران اعلام کرد بخش ویزا و مهاجرت این سفارتخانه درتهران تعطیل شده است و از این به بعد امور مربوط به ویزا و مهاجرت درشهر آنکارا ترکیه انجام خواهد شد. سفارت کانادا درآنکارا همچنین امور مربوط به متقاضیان کشورهای گرجستان -ترکمنستان و آذربایجان را نیز انجام خواهد داد.دولت کانادا دلیل این تعطیلی را صرفه جویی درهزینه ها اعلام کرده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 22:38  توسط immigrant  | 

اتفاق

در آخرین روزهای اسفند ماه یک دزد نامرد به خونه ما دستبرد زد و لپ تاپ و دوربین و یک سری وسیله دیگه رو به سرقت برد و فاصله ما رو با دنیای مجازی بیشتر و بیشتر کرد.

راستی نتایج امتحان TEFAQ اومد و من در هر دو مهارت A2 شدم.که اصلا نمره مناسبی برای من نیست.

توی PARLER واقعا حقم A2نبود اما نمی دونم چرا کسایی که امتحان میگیرن اینقدر بد نمره میدن.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 9:11  توسط immigrant  | 

سال نو مبارك







خداي مهربون و صبورم....
يك سال ديگه رو برام رقم زدي...هر چه بود گذشت...
... ...
خداي خوبم...
بخاطر تمام لحظه هايي كه منتظرم بودي و نيومدم من و ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه من و ديدي و من نديدمت من و ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه برام خوب خواستي و من بد كردم من و ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه اميدت و نا اميد كردممن و ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه برام وقت گذاشتي و من وقت نداشتم من و ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه تنهام نگذاشتي و من خودم و تنها ديدم بخاطر تمام لحظه هايي كه
بخاطر تمام لحظه هايي كه به مهربون بودنت ،
بخشنده بودنت ، آمرزنده بودنت ، بزرگ بودنت و بودنت ...
شك كردم .... من و ببخش..
بخاطر تمام لحظه هايي كه اشكهم براي كسي جز تو بود....
بخاطر تمام لحظه هايي كه خواهش ها و التماسام براي كسي جز تو بود...
بخاطر تمام لحظه هايي كه لذتها و شادي هام براي كسي جز تو بود...
من و ببخش..
يكسال ديگه هم گذشت و من باز به اين رسيدم كه...
خيلي ها به دعوت دل ساده ي من...
اومدند..
نشستند...
خنديدند ...
اما خيلي زود
شكستند و گسستند و رفتند....
تنها تو بودي كه
بريدم و نبريدي...
شكستم و نشكستي
گسستم و نگسستي...
خدايا...
دلم خيلي هواتو كرده...
امسال هم در دلم بنشين
و آنچه را كه شايسته خدايي توست...
برايم بنويس

دوستای خوبم براتون یه دنیا شادی و موفقیت و تندرستی آرزو میکنم
امیدوارم تو سال جدید به تک تک آرزوهاتون برسین
پیشاپیش سال نو مبارک
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 20:38  توسط immigrant  | 

امتحان در امتحان!!!!!!!!!!!

هفته پیش برامون بسیار سخت بود از طرفی طبق معمول بعد از ساعت کاری باید میرفتیم سر کلاس و از طرف دیگه امتحان آخر ترم بود و  کوهی از لغت های جدید که باید حفظ می کردیم و امتحان TEF  که بخاطرش حیلی توی استرس بودیم.

صبح پنجشنبه  دانشکده زبان و ادبیات خارجی دانشگاه تهران

امتحان با اندکی تاخیز ساعت 9/45 شروع شد.

COMPRESSION ORALE با 60 تا تست شروع شد بخش اول و دوم خوب بود اما  اوضاع توی SECTION C   خوب نبود و باید بگم که خیلی سخت بود.و این 26 تا تست انگار که نمی خواست تموم بشه.!!!!!!!!!!!!!

اما امتحان ORAL که باید ساعت 12 شروع میشد (البته بر اساس حروف الفبای لاتین) به دلیل اینکه دوستان ساعت ناهار خودشون رو لحاظ نکرده بودن و یه کم هم بی برنامه گی توی برگزاری امتحان بود به بعد از ناهار و ساعت 13/30 موکول شد که نوبت من هم ساعت 14/30 شد.

بگذریم از استرسی که داشتیم و هر کس که از جلسه ORAL میومد یه چیزی می گفت و از موضوع های خودش که بهش افتاده بود تعریف می کرد و من هم سریعا با دیگر دوستانی که اونجا باهاشون اشنا شده موضوعات رو بررسی میکردیم و بر اساس اونها سوالات رو توی ذهنمون مرور می کردیم. 


وقتی نام منو صدا کردن و رفتم توی یک کلاس  وبه من  دو دسته سوال رو که  روی میز بود  نشون دادن و گفتن که به انتخاب از هر دسته یک برگه بر  دارم.

وقتی سوالات رو دیدم  متوجه شدم که  از شانس بدم هیچ کدوم از سوال هایی که با بچه ها کار کرده بودم جزو دو سوال من نبود و این دو تا سوال هیچکدومشون از موضوعاتی نبود که از دیگران سوال کرده بودن و به نوعی موضوع کاملا جدیدی بود.

سوال اول به این صورت بود که یک آگهی توی مجله ایی چاپ شده بدین مضمون که یک باشگاه ورزشی توی شهر محل زندگی من افتتاح شده که برای اولین اعضای این باشگاه تخفیف و کادو در نظر گرفتن حالا باید به اون باشگاه تلفن می کردم و 10 تا سوال در مورد باشگاه سوال می پرسیدم.منم شروع کردم به  یادداشت کردن و 15 تا سوال تونستم بنویسم.

سوال دوم هم  مربوط به یک اگهی برای اجاره ی منزل برای فیلم برداری بود  و منم باید دوستم رو متقاعد میکردم که  خونشون رو به اونها اجاره بده.

بعد از اینکه یه 15 دقیقه ایی از ورود به کلاس گذشت و منم یادداشت هامو نوشتم بهم گفتن باید برم توی اتاق شماره 3.

وارد شدم .

من بودم و یک کلاس بزگ و دو خانم مصاحبه گر.حالا یکی شد مسئول اون باشگاه که من تلفن می کنم و پاسخ سوالهام رو می داد و دیگری شد دوستم که دلش نمی خواست خونه اش رو برای فیلم برداری اجاره بده و هی با من سرو کله می زد و منم بهش گفت من تو رو متقاعد می کنم و نم اینقدر آسمون و ریسمون به هم بافتم و دلایل مختلف آوردم  که در نهایت هم متقاعد شد.:)

خلاصه امتحان بعد از ظهر برام به مراتب خوبتر بود و حالا باید منتظر نتیجه امتحان باشم که یک ماه دیگه بطور موقت و سه ماه دیگه با اصل مدرک بهمون اعلام میشه.

منم بی صبرانه منتظر نتیجه هستم تا ببینم بالاخره چیکار کردم.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 21:33  توسط immigrant  | 

امتحان TEF A Q

این هفته دو تا امتحان دارم.یک امتحان آموزشگاه  ( امتحان آخر ترم )و همچنین امتحان مهمتر که همون امتحان  TEF A Q که روز پنجشنبه است.

استرس بد جوری روی مخمه.نمیدونم امتحان اصل کاری رو چطور می تونم بگذرونم.


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 23:35  توسط immigrant  | 

روزمرگی

این روزها عجیب زندگی ام یکنواخت شده بدون هیج تحرکی و تغییری 

کارمون همش شده خوندن فرانسه.

استرس امتحانTEFA Q در اسفندماه

تمام تعطیلات رو به خودمون زهر مار می کنیم که درس بخونیم اما اونجوری که دلمون میخواد پیش نمیریم.با یک دنیا لغت های جدید برخورد می کنیم که اصلا تا بحال به گوشمون نرسیده و معنی اونها رو هم نمی دونیم.

دلم برای یک مسافرت لک زده.دلم میخواد یه دل سیر بشینم تلویزیون ببینم.

دلم برای دیدن یه مسابقه فوتبال تنگ شده.

همش شده انتظار روند پرونده مهاجرات 

خلاصه که توی استرس دارم غرق میشم.

این چه بلایی بود که ما به سر خودمون آوردیم.

این چه فکری بود که زد به سر ما

البته فکر اونور و اینکه بتونی به راحتی زبون فرانسه رو صحبت بکنیم همه این سختی ها رو شیرین میکنه.


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 12:28  توسط immigrant  | 

شروع مصاحبه ها

چند روزی هست که مصاجبه ها مجددا شروع شده یکی دو تا از دوستان دیروز مصاحبه داشتند که هنوز ازشون خبری ندارم.

امیدوارم که قبول شده باشن.

یه لینک میگذارم اینجا برای دونستن زمان  تحویل سال http://www.7seen.com/ که بعضی از شهر های جهان از جمله مونترال هم در این لیست هست .  

*******************************************************************************

پی نوشت :بهناز 96 (همکلاسی من در سفارت) که فکر می کنم رشته بیولوژی خونده بود  و شیوا(خواهر یکی از همکلاس ها) که  فوق لیسانس شیمی داشت و هردو 12 امتیازی بودند قبول شدند .

انشاله که موفق باشند و بهشون تبریک میگم.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 9:29  توسط immigrant  | 

استرس

بعد از تعطیلی کلاسهای سفارت فرانسه یه دفعه با یه خلا کلاسی مواجه شدم و باید یا صبر میکردم که دوباره این کلاسها باز بشن که زمان آن مشخص نبود و یا اینکه باید سریعا یه کلاس دیگه رو جایگزین می کردم و تجربه هم داشتم که باید من حتما کلاس برم و گرنه خودم به تنهایی درس بخون نیستم.

از ابتدای این ماه به منزل جدید اسباب کشی کردیم و حدودا دوسه هفته ایی تا جا بیفتیم و همه چیز روبه راه بشه  طول کشید تا کاملا مستقر بشیم.

فعلا خدا رو شرک همه چیز توی خونه ردیفه الا موجود نازنینی به نام اینترنت.

با کلی تلاش بالاخره هفته پیش مجدد به قطب برگشتم و ثبت نام کردم و متوجه شدم که TEFAQ هم داره ثبت نام میکنه و اونم با هزار زحمت تونستم ثبت نام کنم.

امیدارم که همه دوستان توی کارهاشون موفق باشن و منم بتونم از این امتحان نمره  خوبی بگیرم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 15:12  توسط immigrant  | 

FERMER

متاسفانه امروز آخرین جلسه کلاس در بخش فرهنگی سفارت فرانسه بود و با این که هنوز دوسه جلسه به پایان ترم مانده بود اعلام کردن که از روز پنجشنبه کلاسها به طور کامل تعطیل میشه و معلم های خارجی باید روز پنجشنبه از ایران برن.

وقتی کلاس ساعت 8 تموم شد موقع برگشت دیدیم که همه چیز داره میره توی کارتن و کیسه های بزرگ و تابلو ها رو دارن از در و دیوار بر میدارن. و مهمتر از همه اینکه دیگه آزمون های TCFدر ایران برگزار نمیشه.حتی امروز شنیدم امتحان TOEFEL هم دیگه توی ایران برگزار نمیشه.

نمیدونم چی بگم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 20:56  توسط immigrant  | 

ناشنيده‌هايي از زبان فارسي

آيا مي‌دانستيد برخي‌ها واژه‌هاي زير را که همگي فرانسوي هستند فارسي مي‌دانند؟
آسانسور، آلياژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بليت، بيسکويت، پاکت، پالتو، پريز، پلاک، پماد، پوتين، پودر، پوره، پونز، پيک نيک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تيراژ، تور، تيپ، خاويار، دکتر، دليجان، دوجين، دوش، دبپلم، ديکته، رژ، رژيم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زيگزاگ، ژن، ساردين، سالاد، سانسور، سراميک، سرنگ، سرويس، سري، سزارين، سوس، سلول، سمينار، سودا، سوسيس، سيلو، سن، سنا، سنديکا، سيفون، سيمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شيک، شيمي، صابون، فاميل، فر، فلاسک، فلش، فيله، فيبر، فيش، فيلسوف، فيوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کاميون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کليشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کميته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گريس، گيشه، گيومه، لاستيک، لامپ، ليسانس، ليست، ليموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتيک، ماشين، مانتو، مايو، مبل، متر، مدال، مرسي، موزائيک، موزه، مين، مينياتور، نفت، نمره، واريس، وازلين، وافور، واگن، ويترين، ويرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسياري از واژه‌هاي ديگر.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 8:55  توسط immigrant  | 

Le bonheur

قبل از هرچیز آرزوی قبولی دوست خوبمون آقا نیما در وبلاگ http://iranmontreal.blogfa.com/ را دارم که ظاهرا یکشنبه مصاحبه داره.



Si tu ne trouves pas le Bonheur

C’est peut –etre que tu le cherche ailleurs

Ailleures que dans tes souliers

Ailleures que dans ton foyer

 

Selon toi.les autres sont plus heureux

Mais.toi,tu ne vis pas chez eux

Tu oublies que chacun a ses  tracas

Tu n’aimerais sùrement pas mieux leur cas

 

Comment  peux-tu  aimer la  vie

Si ton cœur est plein d’envie

Si tu ne t’aimes pas

Si tu ne t’acceptes pas ?

 

Le plus grand obstacle au bonheur ,sans doute

C’est de rever d’un bonheur trop grand

Sache curillir le bonheur  au compte-gouttes

Ce sont de toutes petites qui font les oceans

 

Ne cherche pas le bonheur dans tes souvenirs

Ne cherche pas non plus dans  l’avenir

 cherche le bonheur dans le  present

c’est la et la seulment  qu’un projet

Le bonheur,ce n’est  pas un objt

Que tu peux trouver quelque part hors de toi

Le bonheur , ce n’est  qu’un projet

qui part de toi et se realise en toi

 

Il n’existe pas de marchands de bonheur

Il n’existe pas de machines à  bonheur

Il existe des gens qui croient au bonheur

Ce sont ces gens qui font eux-memes leur bonheur

 

Si dans ton miroir, ta figure te de’plait

à quoi te sert de briser ton reflet?

Ce n’est pas ton miror qu’ il faut casser

C’est  toi qu’il faut changer !

 

Jules bealac

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 20:56  توسط immigrant  | 

خبر آمد خبری در راه است:

به نقل از سایت ایرانتو:

 وزارت مهاجرت و شهروندی با انتشار گزارش سال 2010 خود، اسامی 10 کشور اولی که بیشترین تعداد مهاجر را به این کشور، ارسال داشته اند، اعلام کرد.
در جدول امسال، ایران با یک پله رشد نسبت به سال گذشته، با 6،815 نفر، در جایگاه هفتم قرار گرفته است.

ایرانیان ، 2.4 درصد از کل مهاجران سال 2010 را بخود اختصاص داده اند که این رقم در سال 2009، دو درصد بود.

از جمله نکات جالب در جدول امسال اینکه، برخلاف همه سال های گذشته، چین از جایگاه اول، به سوم سقوط کرده و کشورهای فیلیپین و هند، رتبه های اول و دوم را از آن خود کردند. 

دومین اتفاق غیر منتظره هم ، حذف کشور پاکستان، از بین 10 کشور اول است که همواره بعد از هند، سومین یا چهارمین رتبه را داشت.

و بالاخره سومین شگفتی، مربوط به کشور امارات است که با وجود داشتن جمعیت 8.3 میلیونی که تنها 16درصد آن را شهروندان اماراتی تشکیل می دهند، توانسته است تقریبا به اندازه ایران، مهاجر به کانادا بفرستد و رتبه هفتم را از آن خود کند!

10 کشور اول به تنهایی، نیمی از کل مهاجران را تشکیل می دهند و مابقی نیز بین بیش از 100 کشور دیگر تقسیم شده است.

از سوی دیگر، در حالی سالانه حدود 10،000 نفر از آمریکا به کانادا مهاجرت می کنند که طبق آمار موجود، 24،000 نفر نیز همزمان از این کشور به آمریکا مهاجرت می کنند.

کانادا در سال 2010، جمعا 280،681 نفر مهاجر و پناهنده را را برای اقامت دائم پذیرفته است.
همچنین 278،433 نفر با ویزای موقت به این کشور وارد شده اند که 182،276 نفر را کارگران و 96،157 نفر را نیز دانشجویان تشکیل می دهند.

10 کشور اول، دارای بیشترین تعداد مهاجر در سال 2010

رتبهکشورتعداددرصد
1فیلیپین36,57813.0%
2هند30,25210.8%
3چین30,19710.8%
4انگلیس9,4993.4%
5آمریکا9,2433.3%
6فرانسه6,9342.5%
7ایران6,8152.4%
8امارات6,7962.4%
9مراکش5,9462.1%
10کره جنوبی5,5392.0%
10 کشور اول147,79952.7%
سایر کشورها132,88247.3%



فکر کنم تا چند روز دیگر یواش یواش دوستان از فضای مصاحبه ها  و خبر های جدید از چگونگی مصاحبه هاشون برامون توی وبلاگهاشون بگن.

انشالله که خوش خبر باشن.



+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 22:59  توسط immigrant  | 

تولد امپراتور و تولد یک امپراتوری

در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های خارا در تخت جمشید هیچ کس عصبانی نیست؛هیچ کس سوار بر اسب نیست هیچ کس را در حال تعظیم نمی بینیم هیچ کس سر افکنده  و شکست خورده نیست .

هیچ قومی بر قوم دیگر برتری ندارد و هیچ تصو یر خشنی در آن وجود ندارد از افتخارات ایران این است که هیچ گاه برده داری در آن مرسوم نبوده ؛در بین صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد. 

سالروز بزرگ امپراتور ؛کوروش بزرگ بر همه ایرانیان مبارک باد.

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 22:18  توسط immigrant  | 

ANNIVERSAIRE

وبلاگ ما یک ساله شد.در این یک سال همه کسانی که در پروسه مهاجرت کبک هستند از جمله خود ما  روزهای پر استرس و بی خبری زیادی را سپری کردیم.

حدود 15-14 ماه قبل که اولین جلسه کلاس فرانسه رو رفتم فقط مثل آدم هایی که از یه کره دیگه اومده باشن فقط و فقط استاد و نگه می کردم و خیلی که زور میزدم میتونستم جمله اش و بفهمم  و بگم OUI.

اما واقعا بعد از یکی دو ترم تونستم. خودمو جمع و جور کنم و دست و پا شکسته یه چیزایی در حد DEBUTANT به زبون بیارم.

مثل بچه ایی که داره زبون باز می کنه و میخواد حرفش و بگه اما نمی تونه و خودش و میزنه شده بودم.

جونم بالا میومد تا بتونم 2 کلام حرف بزنم.

اما حالا با توجه به کلاس های سفارت که برای من یکی خیلی خوبه (البته کلاس های قطب هم خداییش خوب بود؛با توجه به اینکه حدود 3 ترم معلم ما یه خانم بود از کشور گابن که دیگه آخرش بود) می تونم در حد نیاز 4 کلام حرف بزنم.

توی این یک سال سعی کردم که توی وبلاگ مون اطلاع رسانی داشته باشیم و فارغ از اینکه بعضی ها حرفهایی که نباید میزذن و به من توی پیغام هاشون گفتند و من رو متهم به این کردن که  بعضی از خبر هام رو از جاهای دیگه کپی کردم.

در صورتی که این وبلاگ ماهیتش خبر رسانی هست.

مثلا اگر جایی در دنیا اتفاقی بیفته مگه شبکه های دیگه و یا وبسایت هایی دیگه اعلام نمی کنن؟

بگذریم.

امیدوارم که دومین سال وبلاگ مون رو از کبک اپ کنم و از حال و هوای اونجا برای دوستان بنویسم.

امیدوارم که هر چه زودتر خبر های خوبی رو از این پروسه که همه ما درگیرش هستیم بشنویم و به همدیگر خبر بدیم.

محسن 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 16:22  توسط immigrant  | 

بی سوادی در کبک

دکتر محسن حافظیان، مدیر سازمان آموزشی مولتی‌ساژ

دکتر محسن حافظیان، مدیر سازمان آموزشی مولتی‌ساژ

برای ذهنیتی که کشورهای دنیا را بنا به اصطلاحات رایج و جان‌سخت دوران جنگ سرد، به «پیشرفته»، «در حال توسعه» و «توسعه‌نیافته» تقسیم می‌کند و البته کشورهای غربی را جهان اول می‌شناسد، گفتگو کردن درباره بی‌سوادی در کشورهای «پیشرفته» اندکی عجیب می‌نماید. در این نوشته کوتاه، به این مسأله در استان کبک می‌پردازم تا نشان دهم که بی‌توجهی دست‌اندرکاران و مردمان به آموزش، در همه نقاط دنیا یک دستاورد دارد و آن هم ناآگاهی است.

بی‌سوادی چیست؟

بی‌سوادی در پایه‌ای‌ترین معنی آن به وضعیت کسی گفته می‌شود که در زبان مادری‌اش نه می‌تواند بخواند و نه بنویسد. این ناتوانی در خواندن و نوشتن نزد افراد گوناگون درجاتی دارد و همه وضعیت یکسانی نسبت به آن ندارند و مجموعه آنها طیفی را تشکیل می‌دهند. گروه‌بندی‌های مختلفی برای رده‌های گوناگون این طیف ارایه شده است که در همه آنها از رده بی‌سوادی مطلق آغاز می‌شود تا ناتوانی در خواندنِ درست یک متنِ درنظرگرفته‌شده.

به گفته خانم نیکل وان گروندربیک (1)، استاد بازنشسته دانشگاه مونترال، بی‌سوادان عموماً به سه گروه تقسیم می‌شوند: گروه اول گروهی است که اعضای آن مطلقاً توان خواندن یا نوشتن ندارند. در گروه دوم افرادی جای می‌گیرند که قادرند واژه‌ها را تشخیص بدهند ولی از به‌کارگیری آنها در نوشته و فهم معنی آن‌ها در جملات گوناگون ناتوانند و گروه سوم هم در برگیرنده کسانی است که قادر به خواندن و نوشتن جملات کوتاه در شرایطی معین و آشنایند و با تغییر محیط و متون توانایی اندک خویش را هم از دست می‌دهند. سازمانهای دیگری که در سطح منطقه‌ای و جهانی پژوهش می‌کنند (مانند یونسکو) برای کل طیف باسواد و بی‌سواد، 5 سطح می‌شناسند. سطح سوم این طیف سطح قابل قبولی به شمار می‌آید برای زندگی هرروزه و پذیرفتن مناسب نقش مادر و پدر و غیره. در این کوتاه‌نوشته هرگاه به بی‌سوادی اشاره کنم، به مجموعه افرادی اشاره می‌کنم که توانایی کافی برای خواندن و یا نوشتن متون روزمره را ندارند.

آمار بی‌سوادان در کبک

بنا به آمار سال 2003 سازمان سوادآموزی بزرگسالان (EIACA, 2003) نشان داده است که نزدیک به نیمی از جمعیت کبک توانایی‌های خواندن سطح سوم یادشده را نداشته‌اند. 16 درصد افراد میان 16 تا 65 سال در سطح 1 بوده‌اند، یعنی مطلقاً توان خواندن متنی را نداشته‌اند. یادآوری کنم که بنا به همین آمار، در کل کانادا 42 درصد جمعیت میان سطح 1 و 2 قرار داشته‌اند و در ایالات متحده هم 53 درصد جمعیت زیر سطح سه بوده‌اند. کشورهای اسکاندیناوی با 66 درصد جمعیتی که به سطح سوم سوادداری می‌رسند، بهترین وضعیت را در کشورهای غربی دارا بوده اند. (5)

آیا از آن زمان تا کنون چیزی عوض شده است؟ ظاهراً این پدیده همچنان پابرجاست. خانم مریزپه‌رو، سرپرست بنیاد سوادآموزی کبک، در مقاله‌ای در سال2010 می‌نویسد (6) که بنا آمار، 49 درصد کبکی‌ها مشکل روخوانی متون دارند، 16 درصد آنان بی‌سواد مطلقند و از این جمعیت 16 درصدی تنها 32 درصد کار می‌کنند و این که در کل بین 27 تا 30 درصد شاغلان کبکی نیاز به آموزش پایه‌ای سوادآموزی دارند. این حکایت نگران‌کننده‌تر می‌شود زمانی که از زبان سخنگوی بنیاد سوادآموزی کبک، خانم، فرانس بازو در همین سال 2010 (7) می‌شنویم که 17 درصد پرسنل موجود در واحدهای درمانی کبک سواد خواندن و نوشتن ندارند.

آیا آن چنان که رسم شده است در این‌باره نیز، برای خوش‌آمد عوام کبکی، باید پای مهاجران را به میان کشید؟ حتی اگر اراده این کار را بکنند، آمار چیز دیگری را نشان می‌دهد. در شمار کل بی‌سوادان تنها 31 درصدشان متولد کشور کانادا نیستند و 69 درصد بقیه در همین کشور زاده شده‌اند. (8)

مهاجران و زبان فرانسه

چندی است که در رسانه‌ها از زبان این مسئول و آن مسئول می‌شنویم که بنا دارند که شمار مهاجران به کبک را پایین بیاورند تا توان کبک برای فرانسوی‌آموزی تازه‌واردان آینده افزایش یابد. پیش‌بینی‌های آماری امسال هم نشان می‌دهد که تا سال 2031 جمعیت فرانسه‌زبان مونترال از 54 درصد به 47 درصد می‌رسد و جمعیت انگلیسی‌زبان این کلان‌شهر از 25 درصد به 23 درصد. از این پیش‌بینی آماری نتیجه گرفته‌اند که علت این سقوط فرانسه‌زبانی مهاجرت است. (9) خانم کریستین سنت پی یر دلایل دیگری هم برای این موضوع برشمرده است، از جمله زاد و ولد اندک فرانسوی‌زبانان، پیر شدن جمعیتشان و البته باز هم حضور مهاجران.

با توجه به آمار موجود بی‌سوادی در کبک و با توجه به این که اکثریت کسانی که روند عادی مهاجرت به کبک را طی می‌کنند دارای تحصیلات بالایی هستند و قطعاً در زبان مادری خودشان بی‌سواد به شمار نمی‌آیند، خیلی معقول به نظر نمی‌آید که دولت فرهنگ‌دوست کبک، برای دغدغه فرانسه‌آموزی مهاجران آینده از شمار اینان بکاهد. شاید معقول‌تر باشد که چنین دولتی، به جای آسمان و ریسمان کردن برای خرج تراشیدن‌های کلان برای فرانسه‌دان کردن مهاجران دیگر سرزمینها، به فکر باسواد کردن مردمان خودش باشد چرا که به گفته ما ایرانیها:

چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 22:38  توسط immigrant  | 

مونترال ؛شاه کوه کانادا

به 

به نقل از سایت ((جدید آنلاین))

در منطقۀ قدیمی "الد پورت"

در شهر مونرآل یا مونترآل گردشگر موج می‌زند. از روی اسکله سن‌لوران که به شهر می‌نگرید، بناهای کهنه با صلابت تمام، گردشگران را به دیدار از شهر فرا می‌خوانند. خیابان‌های اطراف سراسر از رستوران و کافه و بار پر است. کمتر شهری در جهان چنین تمرکز بی‌مانندی از مکان‌های پذیرایی دارد. با این‌ همه معماری ساختمان‌ها در چشم من اندکی خشن و به دور از ظرافت فرانسوی می‌آید که مونترال، این مهم‌ترین شهر کبک، خود را از آن نوع معرفی می‌کند.

خلیج سن‌لوران بی‌تردید زیبایی شهر را دو برابر کرده‌است. قایق‌ها انتظار گردشگران را می‌کشند و آب آرام و آبی، چشم دیدار کنندگان را می‌نوازد. یک باجۀ راهنمای گردشگران به پرسش‌های تازه‌واردان پاسخ می‌دهد، اما با انگلیسی زبان‌ها چندان گرم و مهربان نیست. شاید نسبت به غریبه‌ها و جهان‌گردان، بی‌تفاوت شده باشد. اما نه، در جاهای دیگر هم شهر فرانسوی‌زبان، با مکالمۀ انگلیسی سرد و کم‌اعتنا برخورد می‌کند. این خصلت مونترال است.

در یکی از خیابان‌های اطراف که ماشین‌مان را پارک کرده‌ایم، یک دسته نوازندۀ دوره‌گرد فضای توریستی شهر را کامل می‌کنند و جمعیت کپه کپه بر باغچۀ وسط خیابان نشسته و پیک‌نیک کرده‌اند. این تابستان مونترال است. زمستانش با هوای دلمرده و سقف کوتاه آسمان حال و هوای دیگری دارد.

ما سوار بر خودروِ خود به سمت پارک بزرگ شهر می‌رویم که بر بلندترین نقطۀ شهر بر فراز تپه‌ای، مشتاقان را در خود راه داده‌است. از فراز تپه تمام شهر زیر پای بینندگان است. پارک چندان بزرگ است که می‌تواند با بزرگ‌ترین پارک‌های شهری جهان مقایسه شود. ساعت گرماست. پارک خلوت است. بیشتر گردشگران در آن گرد آمده‌اند، اما تک‌وتوک اهالی شهر نیز دیده می‌شوند. کانادایی‌های سالخورده درست مانند آمریکایی‌ها به همه دیدارکنندگان لبخند می‌زنند و پرندگان و جوندگان و حشرات را طوری به تماشا می‌ایستند که گویی اول بار است آنها را می‌بینند یا این موجودات شگفت از کرۀ مریخ آمده‌اند. دخترکی دو سه‌ساله که در کنار دریاچه‌ای پاهای خود را به آب انداخته، به نحو شیطنت‌آمیزی دمپایی‌های خود را به آب می‌اندازد تا مثل قایق بر آب برود یا با مرغابی شناور به رقابت بپردازد؛ کاری که فریاد پدر و مادرش را همراه با قاه‌قاه دیگران بلند می‌کند.

از پارک که به سمت پائین حرکت می‌کنیم، شهر چهرۀ دیگری از خود نشان می‌دهد. یک منطقۀ اعیان‌نشین با خانه‌ها و حیاط‌ها و گل‌ها و درخت‌ها و فضاهای عالی، درست در شیب تند و پیچ و خم خیابان‌هایی که مانند مار خفته در گرمای امردادماه بر سینۀ کوه آرمیده‌اند. هر خانه زیباتر از خانۀ دیگر و هر فضا چشم نوازتر از دیگری. ثروتی که در این ناحیه از شهر انبار شده، مرا به یاد خیابانی می‌اندازد که چند سال پیش در کنار رود بزرگی در هامبورگ دیده‌ام؛ و زیبایی آن محله بـِـوِرلی هیلز لس انجلس را به خاطر می‌آورد، با شمایلی نجیب‌تر و کوچک‌تر و در اندازه‌های انسانی‌تر.

مرکز شهر مونترال مانند دیگر شهرهای جهان است. تمام شهرهای آمریکای شمالی مراکز شهرشان همانند و یک‌نواخت است. آسمان‌بوس‌های شگفت‌آور چپیده در کنار هم به نحوی که زمین را برای هر چیز دیگر حتا برای آدمیت تنگ کرده‌اند. ترافیک، چراغ قرمز، جمعیت، قیل‌وقال کافه‌ها و رستوران‌های خیابانی و پاساژهایی که ثروت‌های بی‌حساب را در خود انبار کرده‌اند و در مجموع جایی عالی برای طرفداران کسب‌وکار و مال‌ومنال و بدترین جا بهر هر کسی که می‌خواهد دنیا را از چشم دیگر هم ببیند. با وجود این انکار نباید کرد که قلب شهر در همین‌جا می‌زند، حتا در مونترال که یک شهر فرهنگی کم‌مانند است، با انجمن‌ها و جشنواره‌ها و گردشگاه‌ها و کلیسا‌هایی که معنویت از آن می‌تراود. 

در مونته‌پارک مونترال که دخترکم را برای تاب‌سواری برده بودم، پسربچه‌ای هم‌سن‌وسال او چندی دور و بر ما می‌پلکید. پدرش آن دورترها برای خود دراز کشیده بود و از گرمای تابستان لذت می‌برد. من در شگفت بودم که پسرک، در ما چه دیده، از ما چه می‌خواهد؟ بور بود و کاملاً آمریکایی. هنوز در حیرت بودم که طاقتش طاق شد و زبان گشود و گفت: "من هم ایرونی‌ام". همسرم او را در آغوش کشید و بوسید. پرسید: "فارسی بلدی؟" گفت: "بله". 
 

ایرانیان نه فقط در این سال‌ها که از سال‌های دور در مونترال زندگی می‌کنند. این شهر یکی از مراکز اولیۀ جلب مهاجران ایرانی بوده و ایرانیان آن‌جا از نسل اول مهاجران و تقریباً بیشترشان چپ بوده‌اند. بعدها اما نه فقط چپ‌ها که دیگران نیز به آنها پیوسته‌اند. گرچه این سال‌ها تورنتو مرکز ایرانیان شده، اما سابقۀ مونترال در این زمینه محفوظ است. دانشگاه مک‌گیل که تا پیش از انقلاب اسلامی به رشتۀ ایران‌شناسی می‌پرداخت، در این سال‌ها دیگر کرسی ویژه ای برای  ایران‌شناسی ندارد. اما هنوز زبان فارسی و فلسفه اسلامی/ایرانی تدریس می شود. از بین استادان ایرانی دکتر مهدی محقق نقش مهی در این زمینه ها ایفا کرد و زیر نظر او آثاری منتشر می‌شد. با وجود این دانشجویان ایرانی در دانشگاه‌های چهارگانه مونترال به‌ویژه دو دانشگاه انگلیسی‌زبان آن که یکی همین دانشگاه مک‌گیل است، افزایش یافته‌اند.

تا قبل از انقلاب اگر دانشجویی ایرانی به این سوی جهان می‌آمد، بیشتر به آمریکا می‌رفت، اما در سال‌های اخیر که به قصد مهاجرت و شروع یک زندگی دوباره به این سوی جهان می‌آیند، بیشتر وارد کانادا می‌شوند و دانشگاه‌های این کشور را برای تحصیل برمی‌گزینند. علاوه بر دانشجویان، رستوران‌های متعدد و فروشگاه‌های پررونق و چند شرکت فعال و فعالیت‌های مربوط به هنر و فیلم و حتا یک شرکت تاکسی‌رانی بسیار بزرگ، نشانۀ حضور ایرانیان زیادی در مونترال است. بنا به سرشماری رسمی کانادا، پنج سال پیش شمار ایرانیان مقیم مونترال بزرگ حدود ده‌هزار نفر بوده‌است که اکنون باید بیشتر از این رقم باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 22:20  توسط immigrant  | 

آموزش زبان

یه لینک جالب برای اموزش زبان که علاوه بر فرانسه زبان انگلیسی و ایتالیایی و المانی و اسپانیایی  هم داره

http://www.pdictionary.com/french/

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 13:22  توسط immigrant  | 

بخش فرهنگی سفارت فرانسه

شاید بعضی از دوستان در صدد اقدام به ثبت نام در کلاسهای برگزار شده سفارت فرانسه باشن که  لینک سایت اون رو براتون میگذارم.

لازم به ذکر است که برای ثبت نام لازم است که حداقل 120 ساعت فرانسه خونده باشین.

http://www.ambafrance-teheran-culture.com/Persan/Accueil_Per.htm?overridecache=0.5328712447080761

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 21:22  توسط immigrant  | 

یه لینک جالب

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 12:55  توسط immigrant  | 

خبر !

 

به نقل از سایت کنپارس :مصاحبه ها از ماه دسامبر در استانبول آغاز می گردد و الویت با کسانی است که مصاحبه آنها لغو شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 15:42  توسط immigrant 

رهبر بزرگترین حزب مخالف کانادا درگذشت

جک لیتون، رهبر بزرگترین حزب مخالفت کانادا به علت بیماری سرطان درگذشت.

او رهبری حزب دموکرات نو کانادا را به عهده داشت که در انتخابات اخیر توانست تعداد کرسی های خود را دو برابر کند.

آقای لیتون ۶۱ ساله اخیرا اعلام کرده بود که او از سرطان پروستات رنج می برد.

این سیاستمدار کاریزماتیک توانست حزب خود را به مهمترین حزب مخالف دولت تبدیل کند.


+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 19:34  توسط immigrant  | 

آنچه لازم است درباره کبک بدانیم!

 

کبکی‌ها، سرزمین خود را     “la belle province”     (استان زیبا) می‌نامند. این بزرگترین استان کانادا (به لحاظ وسعت جغرافیایی) جمعیتی بالغ بر 7 میلیون 600هزار نفر دارد. کبک طبیعتی پرطراوت دارد که وجود اقوام گوناگون مهاجر، به آن همچنین طراوت فرهنگی می‌بخشد. جنگل های وسیع، تپه های گرد و مسیرهای آبی بیشمار آن را از این دیدگاه مشهور ساخته‌است. در حقیقت کبک بیش از یک‌میلیون دریاچه و مسیر آبی دارد که باعث می‌شود آب تازه بیشتری نسبت به استان‌های دیگر داشته‌باشد.

مرکز شهر این تنها استان فرانسوی زبان کانادا «کبک‌سیتی» نام دارد که 670هزار نفر جمعیت دارد. در این استان  مونترال ( 3.6 میلیون نفر ) دومین شهر بزرگ کانادا  و دومین شهر بزرگ فرانسوی زبان در دنیا به حساب می‌آید. دیگر شهرها در نزدیکی رود سن لوران واقع شده اند ( که کبک و مونترآل را به اقیانوس اطلس متصل می‌کند ) و شامل تروا ریویر ( 48419 نفر )، شربروک ( 152100 نفر )، شیکوتیمی- جنکوئر (162500 نفر) و گتینو (62339 نفر) است. از پایان جنگ جهانی دوم، بیش از 650000 مهاجر از بیش از 80 کشور به کبک ، به خصوص به شهر چند فرهنگی مونترال نقل مکان کرده اند.

 

اشتغال و اقتصاد در کبک

اقتصاد کبک بسیار صنعتی شده و متنوع است. این استان به تنهایی جایگاه سی و هشتمین اقتصاد بزرگ  دنیا را دارد. بخش ساخت و تولید پیشرفته کبک، محصولات بسیار متنوعی برای صادرات تولید می‌کند که از این دست می توان به لوازم کنترل ترافیک هوایی، نرم افراز، قطارهای زیر زمینی، هلیکوپتر، دیسک فشرده، تصفیه کننده‌های هوا و اسباب‌بازی اشاره کرد. مونترال، مرکز تجاری استان، صنایع رقابتی در زمینه‌های فضا و هوانوردی، داروسازی، مخابرات، انرژی، حمل و نقل، و مالی را  توسعه داده‌است. همچنین مونترال اخیرا به همراه ونکوور به عنوان مرکز اصلی تولید فیلم معروف شده است.

به علاوه، استان کبک از لحاظ منابع طبیعی نیز بسیار ثروتمند است. کبک بیش از یک سوم لوله و کاغذ کانادا و درصد زیادی از الوار نرم آن را تولید می‌کند. کبک به دلیل داشتن ظرفیت اضافی تولید نیروی برق به وسیله آب، مقدار زیادی انرژی برق تولیدشده را به استان‌های همسایه و ایالات متحده می‌فروشد و این زمینه‌ای است که این استان در آن مهارت کافی بدست آورده است. بازده کشاورزی هم در این استان قابل توجه است. صادرات بین المللی اکنون 20 درصد تولید ناخالص داخلی استان را شامل می‌شود.

کبک در حال بازگشت از یک دوره رکود اقتصادی است که در آن بیکاری رو به افزایش بود. در طول این دوره بلاتکلیفی بعضی از شرکت‌های مهم کانادایی، شعب اصلی خود را از مونترال خارج کردند. امروزه پس از یک دهه ثبات، اقتصاد استان به خاطر تعدد مشاغل و شرکت های جدید با کارکنانی بسیار خبره، در حال بهبود می‌باشد. درصد بیکاری اکنون حدودا 7.2% است که پایین‌ترین میزان در 33 سال گذشته برای استان است.

 

سطح زندگی در کبک

میانگین درآمد برای یک خانواده در کبک در حدود 48000 دلار در سال است که بسیار نزدیک به میانگین کل کانادا می‌باشد. این استان، به استاندارد عالی زندگی خود می‌بالد که باید از هزینه‌های زندگی ارزان آن تشکر کرد. هزینه زندگی در کبک پایین‌تر از میانگین کل کانادا می‌باشد خصوصا در مورد هزینه‌های خانه. مونترآل جزءشهرهای اصلی ارزان قیمت در آمریکای شمالی محسوب می‌شود.

 

مسکن در کبک

کبک یکی از مرغوب‌ترین بازارهای مسکن را در کانادا داراست. میانگین بهای یک خانه در مونترال، علیرغم جمعیت زیاد شهر، کمتر از 200هزار دلار است. این مسئله مونترال را یکی از ارزان قیمت‌ترین شهرها در نوع خودش در آمریکای شمالی می‌سازد. حتی ارزانتر از آن، خانه در مرکز این استان ، کبک سیتی، به طور میانگین 35% کمتر از مشابه آن در مونترال قیمت دارد. علیرغم بالا رفتن ناگهانی قیمت املاک و مستغلات، هزینه اجاره به طور قابل توجهی در مونترال و کبک سیتی پایین مانده است.  علیزغم اینکه میانگین درصد درآمد خانواده که صرف هزینه‌های مالیات بر ملک می‌شود کمی بالاتر از میانگین کانادایی های دیگر است که از 17% تا 35% بنا به نوع خانه تغییر می‌کند.

 

منبع: سایت ویکی‌پدیا و کتاب های مربوط به شناخت کبک-

خسرو نوشادروان
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 9:35  توسط immigrant  | 

ٍسخنان حکیمانه 2

این روزها به دلایل اتفاقاتی که در بازارهای مالی جهان در حال وقوع است هر لحظه شاهد افزایش قینت ارز و طلا در ایران هستیم که این واقعا به ضرر همه و مخصوصا دوستانی که در پروسه مهاجرت هستند می باشد.خدا می دونه تا کی باید منتظر جوابی از اداره مهاجرت باشیم.

چند جمله ایی برای تقویت زبان فرانسه دوستان به همراه ترجمه آنها:

Savoir où l'on veut aller, c'est très bien; mais il faut encore montrer

'qu'on y . Orléans Charles d

دانستن جایی کھ انسان می خواھد برود خیلی خوب است ولی باید نشان بدھد کھ بھ انجا می رود . اورلان

شاردو

Mourir pour une cause ne fait pas que cette cause soit juste. Henry de

Montherlant

مردن بھ یک علت دلیل ان نیست کھ این علت عادلانھ باشد . ھانری موترلانت

L' histoire du monde est aussi la somme de tout ce qui aurait pu être

évité. Konrad Adenauer

تاریخ بشر ھمچنین مجموعھ ی حوادثی است کھ می توانست پیشگیری شود . کرنارد ادنور

Les dirigeants ne sont pas seulement les répondants du présent, ils

sont aussi les répondants du passé et du futur. Orod le grand

فرمانروایان تنھا پاسخگوی زمان حال خویش نیستند آنھا بھ گذشتگان و آیندگان نیز پاسخگویند . ارد

بزرگ

Les hommes sont comme les chiffres: ils n'acquièrent de valeur que par

leur position. Napoléon

انسانھا مثل اعداد ھستند ارزشی بدست نمی اورند مگر بوسیلھ ی موقعیتشان . ناپلئون

Je me cite souvent: cela apporte du piment à ma conversation.

من اغلب نقل قول می کنم واین چاشنی محاورات من است . جرج برنارد شاو

در چند پست قبل منبع و ماخد این سخنان رو گفتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 23:16  توسط immigrant  | 

فقرچیست؟

نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت! فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛ فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛ فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛ فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛ فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛ فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛ فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛ فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛ فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛ فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛ فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛ فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛ فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛ فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛ فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛ فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛ فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛ فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛ فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و  هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛ فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛ فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛ فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 8:24  توسط immigrant  | 

سخنان حکیمانه1

این پست رو اختصاص دادم به یاد گرفتن سخنانی از بزرگان که هم میتونه باعث پیشرفت زبانمون بشه و همینکه از ایشان درسی گرفته باشیم.                                                                                                            

سخنان بزرگان جھان

Les citations des renomés du monde

بھ زبان ھای فرانسھ و فارسی

français-persan

محقق و مترجم : شکوھھ عمرانی

Traduction : chokouhe Omrani

 

Comprendre, c'est pardonner

 Staël Madame de

فھمیدن، بخشیدن است .

 استال مادام دو     

La littérature romantique est la seule qui puisse exister et se vivifier de

nouveau; elle exprime

notre religion; elle rappelle notre histoire . Staël Madame de

ادبیات رومانتیک تنھا چیزی است کھ می تواند وجود داشتھ باشد و دوباره بوجود اید این ادبیات مذھب

مارا بیان می کند و تاریخ مارا یاداوری می نماید . استال مادام دو

J'ai assez vécu pour voir que différence engendre haine .

Staël Madame de

 

من بھ اندازه ی کافی زندگی کرده ام کھ بدانم تفاوتھا باعث نفرت می شود . استال مادام دو

Oui et non sont les mots les plus courts et les plus faciles à prononcer

et ceux qui demandent le plus d'examen.

Talleyrand-Périgord Charles

Maurice de

آری و خیر کوتاھترین و اسانترین کلمات ھستند وکلماتی کھ بیشتر از ھمھ احتیاج بھ بررسی دارند . تالی

راند پریگورد شارلز موریس

Soyez polie même si on se moquent de vous. Orod le grand

ادب خویش را ھیچ گاه فرو مگذار ، با وجود آنکھ مورد ریشخند باشی ! . ارد بزرگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 8:40  توسط immigrant  | 

سخنی با خوانندگان

سلام همانطور که در ستون سمت چپ وبلاگم (دقیقا زیر پرچم کانادا) اعلام کرده ام این وبلاگ فقط جنبه اطلاع رسانی دارد . این را به این دلیل اعلام نمودم که دیروز فردی بنام UNKNOWN بخاطر مطالبی که در شان خودش بوده به من تهمت زده و مطالبی را گفته که من برخلاف انتظارش نظرش را تائید نمودم تا دیگران هم بدانند که کم نیستند افرادی که نامی از آدمیت را تنها یدک می کشند ولی در باطن بویی از انسانیت نبرده اند. من و امثال من افرادی هستیم که هر روز در این دنیای مجازی به دنبال خبری تازه در خصوص روند مهاجرت و پرونده های خود هستیم و در جایگاهی نیستیم که خود خبری را بسازیم .پس در نتیجه هر خبری که تشخیص دهیم که می توانند برای دیگران نیز مفید باشد ؛در وبلاگ خود درج می کنیم. البته تا جایی که بتوانیم از منبع خبری تشکر می نماییم و یا با اجازه ایشان درج می کنیم و یا در وبلاگ خود نام منبع را میاوریم .هر چند دیگر منابع نیز خودشان خبر ها را از منبعی دیگر تامین می نمایند . این موضوع که شما فرمودید نفع و فایده ایی برای ما ندارد تنها نفس موضوع مهم است که آنهم اطلاع رسانی است. این اشکالی که شما از بنده گرفتید دقیقا مانند آن است که در شبکه های خبری به دلیل اینکه خودشان خبر را نساخته اند از اعلام آن نیز سر باز زنند. با آرزوی شنیدن خبر های خوش از همه دوستان و خوانندگان محترم
+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 0:0  توسط immigrant  | 

ابطال تابعیت ۱۸۰۰ نفر کانادایی

به نقل از وبسایت مهاجران کانادا -به گزارش خبرگزاری دولتی کانادا CBC اداره تابعیت و مهاجرت کانادا CIC قصد دارد تابعیت (سیتی زن شیپی) بالغ بر ۱۸۰۰ نفر را از ایشان بازپس بگیرد. این افراد کسانی هستند که هنگام تقاضای تابعیت شرایط لازم را نداشته اند و متأسفانه به کمک مدارک جعلی و امثال آن موفق به اخذ تابعیت شده اند. برای آشنایی بیشتر با تابعیت به لینک های زیر مراجعه فرمایید:

این خبر به نوعی تکان دهنده است. قانون تابعیت کانادا در سال ۱۳۴۹ به اجرا درآمده است. از آن سال تا کنون کمتر از ۷۰ مورد تابعیت افراد لغو شده؛ بنابراین لغو تابعیت ۱۸۰۰ نفر ظرف مدتی کوتاه شوک برانگیز است. گویا بیشتر این افراد در خارج از کشور کانادا زندگی می کنند. افرادی که شامل این وضعیت می شوند از طریق نامه مطلع خواهند شد. بنا به گزارش خبرگزاری مذکور وزیر مهاجرت کانادا آقای جیسون کنی اعلام کرده است این حرکت پیام محکمی است مبنی بر اینکه گذرنامه کانادایی فروشی نیست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 8:25  توسط immigrant  | 

خانواده های کم درآمد، بچه های مرفه!

حتماً شنیده اید که دولت فخیمه کانادا برای بچه ها و خانواده های بچه دار امکانات و پرداخت های متعددی قائل می شود و همین امر بسیاری از خانواده ها را تشویق به افزایش تعداد موالید می کند که لااقل برای تضمین آینده جمعیتی کشور کانادا اتفاق خجسته ایست!

به عنوان مثال غیر از پرداخت های ماهانه فدرال و استانی برای بچه ها، به خانواده هایی که در آن ها والدین هر دو به کار یا تحصیل مشغولند امکان پرداخت هزینه مهدکودک یا به اصطلاح این جاsubsidy  daycare وجود دارد.

البته برای دریافت این کمک هزینه متقاضی باید چند خوانی را پشت سر گذارد و ثابت کند که از هر لحاظ واجد شرایط (eligible) است. اولین خوان این است که بسته به شهر و منطقه مورد تقاضا، فرد ممکن است ماه ها و حتی سال ها در فهرست انتظار یا waiting list بماند و مجبور باشد هزینه سرسام آور daycare را در این مدت از جیب مبارک پرداخت کند. به عنوان مثال ممکن است فرد ساکن یک شهرستان به محض تقاضا برای مصاحبه دعوت شود، اما فردی ساکن تورنتو تا زمان مدرسه رفتن کودکش در نوبت انتظار باقی بماند، پس این طورها هم نیست که دولت کانادا به راحتی و به سرعت پول پخش و پلا کند!!!

بگذارید تا داغ و داغ است قصه خودمان را برایتان شرح دهم که از ناحیه یورک (حدفاصل تورنتو تا دریاچه سیمکو) شامل شهرهای Aurora، East Gwillimbury، Georgina، King، Markham، Newmarket، Richmond Hill، Vaughan، Whitchurch-Stouffville اقدام کردیم و تقریباً ۱۰ ماه در فهرست انتظار بودیم!

شروط لازم برای دریافت کمک هزینه مهدکودک (subsidy)

  • داشتن کودک یا کودکان زیر ۱۰ سال (و تا ۱۲ سال در برخی شرایط استثنایی)
  • نیاز مالی
  • شاغل بودن والدین یا تحصیل آنان در یک برنامه آموزشی

میزان پرداخت

درآمد خالص خانواده که مبنای دریافت کمک هزینه مهدکودک است بر اساس برگه های برگشت مالیات که نشان از درآمد سالانه هر عضو خانواده دارد تعیین می شود. بر این اساس اگر متوسط هزینه روزانه مهدکودک ۴۳ دلار باشد، رقم قابل پرداخت از طرف خانواده ساکن منطقه یورک به قرار جدول زیر است که احتمالاً برای شهرها و استان های دیگر نیز کمابیش ارقام مشابه هستند. لازم به ذکر است که معیارهایی مانند سن کودک (کودکان) و تعداد فرزندان نیز مهم است.

Net Family Income New daily child care fee for licensed child care for subsidy
$20,000 $0
$30,000 $4
$40,000 $8
$50,000 $19
$60,000 $31
$70,000 $42

بر اساس این جدول اگر درآمد خالص یک خانواده ۳۰۰۰۰ دلار باشد، از متوسط ۴۳ دلار هزینه روزانه ۴ دلار آن باید توسط خود خانواده پرداخت شود و مابقی از طرف دولت پرداخت می شود. دست گلشون درد نکنه!!!

با این حساب باید گفت که بی پولی  در کانادا چندان هم بد نیست!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 9:59  توسط immigrant  | 

بیست و هشت هزار شغل جدید در یک ماه!

 

خبر خوب اینکه وضعیت کار در کانادا آرام آرام رو به بهبود است. بنا به گزارش خبرگزاری ملی کانادا در ماه گذشته ۲۸ هزار شغل شدید در بازار کار کانادا ایجاد شده است [مشاهده اصل خبر] البته چون تعداد متقاضیان کار هم زیاد شده درصد بیکاری نسبت به ماه گذشته تغییر محسوسی نکرده است. در حال حاضر درصد بیکاری کانادا حدود ۷ و چهار دهم درصد است. در زیر استان های کانادا به ترتیب از کمترین درصد بیکاری تا بیشترین درصدآمده اند. همان طور که ملاحظه می فرمایید سه استان غربی سسکچوان، منیتوبا و آلبرتا از این نظر بهترین استان های کانادا محسوب می شوند.

  1. سسکچوان ۴ و نه دهم درصد
  2. منیتوبا ۵ و نیم درصد
  3. آلبرتا ۵ و شش دهم درصد
  4. بریتیش کلمبیا ۷ و سه دهم درصد
  5. انتاریو ۷ و هفت دهم درصد
  6. نیو برانزویک ۷ و نه دهم درصد
  7. کبک ۷ و نه دهم درصد
  8. نوا اسکوشیا ۸ و هفت دهم درصد
  9. جزیره پرنس ادوارد ۱۲ درصد
  10. نیوفانلند و لابرادور ۱۲ و سه دهم درصد

همچنین درصد بیکاری در مناطق کانادا به شرح زیر است:

  1. نورث وست تریتوریز ۷ و هفت دهم درصد
  2. یوکان ۷ و نه دهم درصد
  3. نوناوت ۱۹ و دو دهم درصد

درصد طبیعی بیکاری در کانادا حدود ۶ درصد است. بنابراین نمی توان بازار فعلی کار را “عادی” قلمداد کرد و هنوز تا وضعیت عادی چند ماهی فاصله داریم. همچنین احتمال اینکه درصد بیکاری در ابتدای فصل پاییز افزایش یابد وجود دارد چرا که بسیاری از کارهای تابستانی در آن موقع وجود نخواهند داشت.

نکته آخر اینکه شاید برایتان جالب باشد بدانید که درصد بیکاری در کشور همسایه ما آمریکا در حال حاضر ۹ و دو دهم درصد است که نسبت به ماه پیش حدود یک دهم درصد افزایش نشان می دهد. با توجه به اینکه درصد بیکاری طبیعی در آمریکا حدود ۴ و نیم درصد است به نظر می رسد این کشور تا بازگشت به وضعیت عادی راه درازی را پیش رو داشته باشد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 8:54  توسط immigrant  | 

لیست جدید مشاغل فدرال از جولای 2011 تا جولای 2012 اعلام شد

دولت فدرال لیست مشاغل سال ۲۰۱۱  را اعلام کرد. میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید

http://www.gazette.gc.ca/rp-pr/p1/2011/2011-06-25/html/notice-avis-eng.html#1

با آرزوی موفقیت همه دوستان

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 13:37  توسط immigrant  |