ANNIVERSAIRE

وبلاگ ما یک ساله شد.در این یک سال همه کسانی که در پروسه مهاجرت کبک هستند از جمله خود ما  روزهای پر استرس و بی خبری زیادی را سپری کردیم.

حدود 15-14 ماه قبل که اولین جلسه کلاس فرانسه رو رفتم فقط مثل آدم هایی که از یه کره دیگه اومده باشن فقط و فقط استاد و نگه می کردم و خیلی که زور میزدم میتونستم جمله اش و بفهمم  و بگم OUI.

اما واقعا بعد از یکی دو ترم تونستم. خودمو جمع و جور کنم و دست و پا شکسته یه چیزایی در حد DEBUTANT به زبون بیارم.

مثل بچه ایی که داره زبون باز می کنه و میخواد حرفش و بگه اما نمی تونه و خودش و میزنه شده بودم.

جونم بالا میومد تا بتونم 2 کلام حرف بزنم.

اما حالا با توجه به کلاس های سفارت که برای من یکی خیلی خوبه (البته کلاس های قطب هم خداییش خوب بود؛با توجه به اینکه حدود 3 ترم معلم ما یه خانم بود از کشور گابن که دیگه آخرش بود) می تونم در حد نیاز 4 کلام حرف بزنم.

توی این یک سال سعی کردم که توی وبلاگ مون اطلاع رسانی داشته باشیم و فارغ از اینکه بعضی ها حرفهایی که نباید میزذن و به من توی پیغام هاشون گفتند و من رو متهم به این کردن که  بعضی از خبر هام رو از جاهای دیگه کپی کردم.

در صورتی که این وبلاگ ماهیتش خبر رسانی هست.

مثلا اگر جایی در دنیا اتفاقی بیفته مگه شبکه های دیگه و یا وبسایت هایی دیگه اعلام نمی کنن؟

بگذریم.

امیدوارم که دومین سال وبلاگ مون رو از کبک اپ کنم و از حال و هوای اونجا برای دوستان بنویسم.

امیدوارم که هر چه زودتر خبر های خوبی رو از این پروسه که همه ما درگیرش هستیم بشنویم و به همدیگر خبر بدیم.

محسن 

بی سوادی در کبک

دکتر محسن حافظیان، مدیر سازمان آموزشی مولتی‌ساژ

دکتر محسن حافظیان، مدیر سازمان آموزشی مولتی‌ساژ

برای ذهنیتی که کشورهای دنیا را بنا به اصطلاحات رایج و جان‌سخت دوران جنگ سرد، به «پیشرفته»، «در حال توسعه» و «توسعه‌نیافته» تقسیم می‌کند و البته کشورهای غربی را جهان اول می‌شناسد، گفتگو کردن درباره بی‌سوادی در کشورهای «پیشرفته» اندکی عجیب می‌نماید. در این نوشته کوتاه، به این مسأله در استان کبک می‌پردازم تا نشان دهم که بی‌توجهی دست‌اندرکاران و مردمان به آموزش، در همه نقاط دنیا یک دستاورد دارد و آن هم ناآگاهی است.

بی‌سوادی چیست؟

بی‌سوادی در پایه‌ای‌ترین معنی آن به وضعیت کسی گفته می‌شود که در زبان مادری‌اش نه می‌تواند بخواند و نه بنویسد. این ناتوانی در خواندن و نوشتن نزد افراد گوناگون درجاتی دارد و همه وضعیت یکسانی نسبت به آن ندارند و مجموعه آنها طیفی را تشکیل می‌دهند. گروه‌بندی‌های مختلفی برای رده‌های گوناگون این طیف ارایه شده است که در همه آنها از رده بی‌سوادی مطلق آغاز می‌شود تا ناتوانی در خواندنِ درست یک متنِ درنظرگرفته‌شده.

به گفته خانم نیکل وان گروندربیک (1)، استاد بازنشسته دانشگاه مونترال، بی‌سوادان عموماً به سه گروه تقسیم می‌شوند: گروه اول گروهی است که اعضای آن مطلقاً توان خواندن یا نوشتن ندارند. در گروه دوم افرادی جای می‌گیرند که قادرند واژه‌ها را تشخیص بدهند ولی از به‌کارگیری آنها در نوشته و فهم معنی آن‌ها در جملات گوناگون ناتوانند و گروه سوم هم در برگیرنده کسانی است که قادر به خواندن و نوشتن جملات کوتاه در شرایطی معین و آشنایند و با تغییر محیط و متون توانایی اندک خویش را هم از دست می‌دهند. سازمانهای دیگری که در سطح منطقه‌ای و جهانی پژوهش می‌کنند (مانند یونسکو) برای کل طیف باسواد و بی‌سواد، 5 سطح می‌شناسند. سطح سوم این طیف سطح قابل قبولی به شمار می‌آید برای زندگی هرروزه و پذیرفتن مناسب نقش مادر و پدر و غیره. در این کوتاه‌نوشته هرگاه به بی‌سوادی اشاره کنم، به مجموعه افرادی اشاره می‌کنم که توانایی کافی برای خواندن و یا نوشتن متون روزمره را ندارند.

آمار بی‌سوادان در کبک

بنا به آمار سال 2003 سازمان سوادآموزی بزرگسالان (EIACA, 2003) نشان داده است که نزدیک به نیمی از جمعیت کبک توانایی‌های خواندن سطح سوم یادشده را نداشته‌اند. 16 درصد افراد میان 16 تا 65 سال در سطح 1 بوده‌اند، یعنی مطلقاً توان خواندن متنی را نداشته‌اند. یادآوری کنم که بنا به همین آمار، در کل کانادا 42 درصد جمعیت میان سطح 1 و 2 قرار داشته‌اند و در ایالات متحده هم 53 درصد جمعیت زیر سطح سه بوده‌اند. کشورهای اسکاندیناوی با 66 درصد جمعیتی که به سطح سوم سوادداری می‌رسند، بهترین وضعیت را در کشورهای غربی دارا بوده اند. (5)

آیا از آن زمان تا کنون چیزی عوض شده است؟ ظاهراً این پدیده همچنان پابرجاست. خانم مریزپه‌رو، سرپرست بنیاد سوادآموزی کبک، در مقاله‌ای در سال2010 می‌نویسد (6) که بنا آمار، 49 درصد کبکی‌ها مشکل روخوانی متون دارند، 16 درصد آنان بی‌سواد مطلقند و از این جمعیت 16 درصدی تنها 32 درصد کار می‌کنند و این که در کل بین 27 تا 30 درصد شاغلان کبکی نیاز به آموزش پایه‌ای سوادآموزی دارند. این حکایت نگران‌کننده‌تر می‌شود زمانی که از زبان سخنگوی بنیاد سوادآموزی کبک، خانم، فرانس بازو در همین سال 2010 (7) می‌شنویم که 17 درصد پرسنل موجود در واحدهای درمانی کبک سواد خواندن و نوشتن ندارند.

آیا آن چنان که رسم شده است در این‌باره نیز، برای خوش‌آمد عوام کبکی، باید پای مهاجران را به میان کشید؟ حتی اگر اراده این کار را بکنند، آمار چیز دیگری را نشان می‌دهد. در شمار کل بی‌سوادان تنها 31 درصدشان متولد کشور کانادا نیستند و 69 درصد بقیه در همین کشور زاده شده‌اند. (8)

مهاجران و زبان فرانسه

چندی است که در رسانه‌ها از زبان این مسئول و آن مسئول می‌شنویم که بنا دارند که شمار مهاجران به کبک را پایین بیاورند تا توان کبک برای فرانسوی‌آموزی تازه‌واردان آینده افزایش یابد. پیش‌بینی‌های آماری امسال هم نشان می‌دهد که تا سال 2031 جمعیت فرانسه‌زبان مونترال از 54 درصد به 47 درصد می‌رسد و جمعیت انگلیسی‌زبان این کلان‌شهر از 25 درصد به 23 درصد. از این پیش‌بینی آماری نتیجه گرفته‌اند که علت این سقوط فرانسه‌زبانی مهاجرت است. (9) خانم کریستین سنت پی یر دلایل دیگری هم برای این موضوع برشمرده است، از جمله زاد و ولد اندک فرانسوی‌زبانان، پیر شدن جمعیتشان و البته باز هم حضور مهاجران.

با توجه به آمار موجود بی‌سوادی در کبک و با توجه به این که اکثریت کسانی که روند عادی مهاجرت به کبک را طی می‌کنند دارای تحصیلات بالایی هستند و قطعاً در زبان مادری خودشان بی‌سواد به شمار نمی‌آیند، خیلی معقول به نظر نمی‌آید که دولت فرهنگ‌دوست کبک، برای دغدغه فرانسه‌آموزی مهاجران آینده از شمار اینان بکاهد. شاید معقول‌تر باشد که چنین دولتی، به جای آسمان و ریسمان کردن برای خرج تراشیدن‌های کلان برای فرانسه‌دان کردن مهاجران دیگر سرزمینها، به فکر باسواد کردن مردمان خودش باشد چرا که به گفته ما ایرانیها:

چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.

مونترال ؛شاه کوه کانادا

به 

به نقل از سایت ((جدید آنلاین))

در منطقۀ قدیمی "الد پورت"

در شهر مونرآل یا مونترآل گردشگر موج می‌زند. از روی اسکله سن‌لوران که به شهر می‌نگرید، بناهای کهنه با صلابت تمام، گردشگران را به دیدار از شهر فرا می‌خوانند. خیابان‌های اطراف سراسر از رستوران و کافه و بار پر است. کمتر شهری در جهان چنین تمرکز بی‌مانندی از مکان‌های پذیرایی دارد. با این‌ همه معماری ساختمان‌ها در چشم من اندکی خشن و به دور از ظرافت فرانسوی می‌آید که مونترال، این مهم‌ترین شهر کبک، خود را از آن نوع معرفی می‌کند.

خلیج سن‌لوران بی‌تردید زیبایی شهر را دو برابر کرده‌است. قایق‌ها انتظار گردشگران را می‌کشند و آب آرام و آبی، چشم دیدار کنندگان را می‌نوازد. یک باجۀ راهنمای گردشگران به پرسش‌های تازه‌واردان پاسخ می‌دهد، اما با انگلیسی زبان‌ها چندان گرم و مهربان نیست. شاید نسبت به غریبه‌ها و جهان‌گردان، بی‌تفاوت شده باشد. اما نه، در جاهای دیگر هم شهر فرانسوی‌زبان، با مکالمۀ انگلیسی سرد و کم‌اعتنا برخورد می‌کند. این خصلت مونترال است.

در یکی از خیابان‌های اطراف که ماشین‌مان را پارک کرده‌ایم، یک دسته نوازندۀ دوره‌گرد فضای توریستی شهر را کامل می‌کنند و جمعیت کپه کپه بر باغچۀ وسط خیابان نشسته و پیک‌نیک کرده‌اند. این تابستان مونترال است. زمستانش با هوای دلمرده و سقف کوتاه آسمان حال و هوای دیگری دارد.

ما سوار بر خودروِ خود به سمت پارک بزرگ شهر می‌رویم که بر بلندترین نقطۀ شهر بر فراز تپه‌ای، مشتاقان را در خود راه داده‌است. از فراز تپه تمام شهر زیر پای بینندگان است. پارک چندان بزرگ است که می‌تواند با بزرگ‌ترین پارک‌های شهری جهان مقایسه شود. ساعت گرماست. پارک خلوت است. بیشتر گردشگران در آن گرد آمده‌اند، اما تک‌وتوک اهالی شهر نیز دیده می‌شوند. کانادایی‌های سالخورده درست مانند آمریکایی‌ها به همه دیدارکنندگان لبخند می‌زنند و پرندگان و جوندگان و حشرات را طوری به تماشا می‌ایستند که گویی اول بار است آنها را می‌بینند یا این موجودات شگفت از کرۀ مریخ آمده‌اند. دخترکی دو سه‌ساله که در کنار دریاچه‌ای پاهای خود را به آب انداخته، به نحو شیطنت‌آمیزی دمپایی‌های خود را به آب می‌اندازد تا مثل قایق بر آب برود یا با مرغابی شناور به رقابت بپردازد؛ کاری که فریاد پدر و مادرش را همراه با قاه‌قاه دیگران بلند می‌کند.

از پارک که به سمت پائین حرکت می‌کنیم، شهر چهرۀ دیگری از خود نشان می‌دهد. یک منطقۀ اعیان‌نشین با خانه‌ها و حیاط‌ها و گل‌ها و درخت‌ها و فضاهای عالی، درست در شیب تند و پیچ و خم خیابان‌هایی که مانند مار خفته در گرمای امردادماه بر سینۀ کوه آرمیده‌اند. هر خانه زیباتر از خانۀ دیگر و هر فضا چشم نوازتر از دیگری. ثروتی که در این ناحیه از شهر انبار شده، مرا به یاد خیابانی می‌اندازد که چند سال پیش در کنار رود بزرگی در هامبورگ دیده‌ام؛ و زیبایی آن محله بـِـوِرلی هیلز لس انجلس را به خاطر می‌آورد، با شمایلی نجیب‌تر و کوچک‌تر و در اندازه‌های انسانی‌تر.

مرکز شهر مونترال مانند دیگر شهرهای جهان است. تمام شهرهای آمریکای شمالی مراکز شهرشان همانند و یک‌نواخت است. آسمان‌بوس‌های شگفت‌آور چپیده در کنار هم به نحوی که زمین را برای هر چیز دیگر حتا برای آدمیت تنگ کرده‌اند. ترافیک، چراغ قرمز، جمعیت، قیل‌وقال کافه‌ها و رستوران‌های خیابانی و پاساژهایی که ثروت‌های بی‌حساب را در خود انبار کرده‌اند و در مجموع جایی عالی برای طرفداران کسب‌وکار و مال‌ومنال و بدترین جا بهر هر کسی که می‌خواهد دنیا را از چشم دیگر هم ببیند. با وجود این انکار نباید کرد که قلب شهر در همین‌جا می‌زند، حتا در مونترال که یک شهر فرهنگی کم‌مانند است، با انجمن‌ها و جشنواره‌ها و گردشگاه‌ها و کلیسا‌هایی که معنویت از آن می‌تراود. 

در مونته‌پارک مونترال که دخترکم را برای تاب‌سواری برده بودم، پسربچه‌ای هم‌سن‌وسال او چندی دور و بر ما می‌پلکید. پدرش آن دورترها برای خود دراز کشیده بود و از گرمای تابستان لذت می‌برد. من در شگفت بودم که پسرک، در ما چه دیده، از ما چه می‌خواهد؟ بور بود و کاملاً آمریکایی. هنوز در حیرت بودم که طاقتش طاق شد و زبان گشود و گفت: "من هم ایرونی‌ام". همسرم او را در آغوش کشید و بوسید. پرسید: "فارسی بلدی؟" گفت: "بله". 
 

ایرانیان نه فقط در این سال‌ها که از سال‌های دور در مونترال زندگی می‌کنند. این شهر یکی از مراکز اولیۀ جلب مهاجران ایرانی بوده و ایرانیان آن‌جا از نسل اول مهاجران و تقریباً بیشترشان چپ بوده‌اند. بعدها اما نه فقط چپ‌ها که دیگران نیز به آنها پیوسته‌اند. گرچه این سال‌ها تورنتو مرکز ایرانیان شده، اما سابقۀ مونترال در این زمینه محفوظ است. دانشگاه مک‌گیل که تا پیش از انقلاب اسلامی به رشتۀ ایران‌شناسی می‌پرداخت، در این سال‌ها دیگر کرسی ویژه ای برای  ایران‌شناسی ندارد. اما هنوز زبان فارسی و فلسفه اسلامی/ایرانی تدریس می شود. از بین استادان ایرانی دکتر مهدی محقق نقش مهی در این زمینه ها ایفا کرد و زیر نظر او آثاری منتشر می‌شد. با وجود این دانشجویان ایرانی در دانشگاه‌های چهارگانه مونترال به‌ویژه دو دانشگاه انگلیسی‌زبان آن که یکی همین دانشگاه مک‌گیل است، افزایش یافته‌اند.

تا قبل از انقلاب اگر دانشجویی ایرانی به این سوی جهان می‌آمد، بیشتر به آمریکا می‌رفت، اما در سال‌های اخیر که به قصد مهاجرت و شروع یک زندگی دوباره به این سوی جهان می‌آیند، بیشتر وارد کانادا می‌شوند و دانشگاه‌های این کشور را برای تحصیل برمی‌گزینند. علاوه بر دانشجویان، رستوران‌های متعدد و فروشگاه‌های پررونق و چند شرکت فعال و فعالیت‌های مربوط به هنر و فیلم و حتا یک شرکت تاکسی‌رانی بسیار بزرگ، نشانۀ حضور ایرانیان زیادی در مونترال است. بنا به سرشماری رسمی کانادا، پنج سال پیش شمار ایرانیان مقیم مونترال بزرگ حدود ده‌هزار نفر بوده‌است که اکنون باید بیشتر از این رقم باشد.

آموزش زبان

یه لینک جالب برای اموزش زبان که علاوه بر فرانسه زبان انگلیسی و ایتالیایی و المانی و اسپانیایی  هم داره

http://www.pdictionary.com/french/

بخش فرهنگی سفارت فرانسه

شاید بعضی از دوستان در صدد اقدام به ثبت نام در کلاسهای برگزار شده سفارت فرانسه باشن که  لینک سایت اون رو براتون میگذارم.

لازم به ذکر است که برای ثبت نام لازم است که حداقل 120 ساعت فرانسه خونده باشین.

http://www.ambafrance-teheran-culture.com/Persan/Accueil_Per.htm?overridecache=0.5328712447080761

یه لینک جالب

http://www.leconjugueur.com/frtelecharge.php

خبر !

 

به نقل از سایت کنپارس :مصاحبه ها از ماه دسامبر در استانبول آغاز می گردد و الویت با کسانی است که مصاحبه آنها لغو شده است.

رهبر بزرگترین حزب مخالف کانادا درگذشت

جک لیتون، رهبر بزرگترین حزب مخالفت کانادا به علت بیماری سرطان درگذشت.

او رهبری حزب دموکرات نو کانادا را به عهده داشت که در انتخابات اخیر توانست تعداد کرسی های خود را دو برابر کند.

آقای لیتون ۶۱ ساله اخیرا اعلام کرده بود که او از سرطان پروستات رنج می برد.

این سیاستمدار کاریزماتیک توانست حزب خود را به مهمترین حزب مخالف دولت تبدیل کند.


آنچه لازم است درباره کبک بدانیم!

 

کبکی‌ها، سرزمین خود را     “la belle province”     (استان زیبا) می‌نامند. این بزرگترین استان کانادا (به لحاظ وسعت جغرافیایی) جمعیتی بالغ بر 7 میلیون 600هزار نفر دارد. کبک طبیعتی پرطراوت دارد که وجود اقوام گوناگون مهاجر، به آن همچنین طراوت فرهنگی می‌بخشد. جنگل های وسیع، تپه های گرد و مسیرهای آبی بیشمار آن را از این دیدگاه مشهور ساخته‌است. در حقیقت کبک بیش از یک‌میلیون دریاچه و مسیر آبی دارد که باعث می‌شود آب تازه بیشتری نسبت به استان‌های دیگر داشته‌باشد.

مرکز شهر این تنها استان فرانسوی زبان کانادا «کبک‌سیتی» نام دارد که 670هزار نفر جمعیت دارد. در این استان  مونترال ( 3.6 میلیون نفر ) دومین شهر بزرگ کانادا  و دومین شهر بزرگ فرانسوی زبان در دنیا به حساب می‌آید. دیگر شهرها در نزدیکی رود سن لوران واقع شده اند ( که کبک و مونترآل را به اقیانوس اطلس متصل می‌کند ) و شامل تروا ریویر ( 48419 نفر )، شربروک ( 152100 نفر )، شیکوتیمی- جنکوئر (162500 نفر) و گتینو (62339 نفر) است. از پایان جنگ جهانی دوم، بیش از 650000 مهاجر از بیش از 80 کشور به کبک ، به خصوص به شهر چند فرهنگی مونترال نقل مکان کرده اند.

 

اشتغال و اقتصاد در کبک

اقتصاد کبک بسیار صنعتی شده و متنوع است. این استان به تنهایی جایگاه سی و هشتمین اقتصاد بزرگ  دنیا را دارد. بخش ساخت و تولید پیشرفته کبک، محصولات بسیار متنوعی برای صادرات تولید می‌کند که از این دست می توان به لوازم کنترل ترافیک هوایی، نرم افراز، قطارهای زیر زمینی، هلیکوپتر، دیسک فشرده، تصفیه کننده‌های هوا و اسباب‌بازی اشاره کرد. مونترال، مرکز تجاری استان، صنایع رقابتی در زمینه‌های فضا و هوانوردی، داروسازی، مخابرات، انرژی، حمل و نقل، و مالی را  توسعه داده‌است. همچنین مونترال اخیرا به همراه ونکوور به عنوان مرکز اصلی تولید فیلم معروف شده است.

به علاوه، استان کبک از لحاظ منابع طبیعی نیز بسیار ثروتمند است. کبک بیش از یک سوم لوله و کاغذ کانادا و درصد زیادی از الوار نرم آن را تولید می‌کند. کبک به دلیل داشتن ظرفیت اضافی تولید نیروی برق به وسیله آب، مقدار زیادی انرژی برق تولیدشده را به استان‌های همسایه و ایالات متحده می‌فروشد و این زمینه‌ای است که این استان در آن مهارت کافی بدست آورده است. بازده کشاورزی هم در این استان قابل توجه است. صادرات بین المللی اکنون 20 درصد تولید ناخالص داخلی استان را شامل می‌شود.

کبک در حال بازگشت از یک دوره رکود اقتصادی است که در آن بیکاری رو به افزایش بود. در طول این دوره بلاتکلیفی بعضی از شرکت‌های مهم کانادایی، شعب اصلی خود را از مونترال خارج کردند. امروزه پس از یک دهه ثبات، اقتصاد استان به خاطر تعدد مشاغل و شرکت های جدید با کارکنانی بسیار خبره، در حال بهبود می‌باشد. درصد بیکاری اکنون حدودا 7.2% است که پایین‌ترین میزان در 33 سال گذشته برای استان است.

 

سطح زندگی در کبک

میانگین درآمد برای یک خانواده در کبک در حدود 48000 دلار در سال است که بسیار نزدیک به میانگین کل کانادا می‌باشد. این استان، به استاندارد عالی زندگی خود می‌بالد که باید از هزینه‌های زندگی ارزان آن تشکر کرد. هزینه زندگی در کبک پایین‌تر از میانگین کل کانادا می‌باشد خصوصا در مورد هزینه‌های خانه. مونترآل جزءشهرهای اصلی ارزان قیمت در آمریکای شمالی محسوب می‌شود.

 

مسکن در کبک

کبک یکی از مرغوب‌ترین بازارهای مسکن را در کانادا داراست. میانگین بهای یک خانه در مونترال، علیرغم جمعیت زیاد شهر، کمتر از 200هزار دلار است. این مسئله مونترال را یکی از ارزان قیمت‌ترین شهرها در نوع خودش در آمریکای شمالی می‌سازد. حتی ارزانتر از آن، خانه در مرکز این استان ، کبک سیتی، به طور میانگین 35% کمتر از مشابه آن در مونترال قیمت دارد. علیرغم بالا رفتن ناگهانی قیمت املاک و مستغلات، هزینه اجاره به طور قابل توجهی در مونترال و کبک سیتی پایین مانده است.  علیزغم اینکه میانگین درصد درآمد خانواده که صرف هزینه‌های مالیات بر ملک می‌شود کمی بالاتر از میانگین کانادایی های دیگر است که از 17% تا 35% بنا به نوع خانه تغییر می‌کند.

 

منبع: سایت ویکی‌پدیا و کتاب های مربوط به شناخت کبک-

خسرو نوشادروان

ٍسخنان حکیمانه 2

این روزها به دلایل اتفاقاتی که در بازارهای مالی جهان در حال وقوع است هر لحظه شاهد افزایش قینت ارز و طلا در ایران هستیم که این واقعا به ضرر همه و مخصوصا دوستانی که در پروسه مهاجرت هستند می باشد.خدا می دونه تا کی باید منتظر جوابی از اداره مهاجرت باشیم.

چند جمله ایی برای تقویت زبان فرانسه دوستان به همراه ترجمه آنها:

Savoir où l'on veut aller, c'est très bien; mais il faut encore montrer

'qu'on y . Orléans Charles d

دانستن جایی کھ انسان می خواھد برود خیلی خوب است ولی باید نشان بدھد کھ بھ انجا می رود . اورلان

شاردو

Mourir pour une cause ne fait pas que cette cause soit juste. Henry de

Montherlant

مردن بھ یک علت دلیل ان نیست کھ این علت عادلانھ باشد . ھانری موترلانت

L' histoire du monde est aussi la somme de tout ce qui aurait pu être

évité. Konrad Adenauer

تاریخ بشر ھمچنین مجموعھ ی حوادثی است کھ می توانست پیشگیری شود . کرنارد ادنور

Les dirigeants ne sont pas seulement les répondants du présent, ils

sont aussi les répondants du passé et du futur. Orod le grand

فرمانروایان تنھا پاسخگوی زمان حال خویش نیستند آنھا بھ گذشتگان و آیندگان نیز پاسخگویند . ارد

بزرگ

Les hommes sont comme les chiffres: ils n'acquièrent de valeur que par

leur position. Napoléon

انسانھا مثل اعداد ھستند ارزشی بدست نمی اورند مگر بوسیلھ ی موقعیتشان . ناپلئون

Je me cite souvent: cela apporte du piment à ma conversation.

من اغلب نقل قول می کنم واین چاشنی محاورات من است . جرج برنارد شاو

در چند پست قبل منبع و ماخد این سخنان رو گفتم.

فقرچیست؟

نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت! فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛ فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛ فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛ فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛ فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛ فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛ فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛ فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛ فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛ فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛ فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛ فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛ فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛ فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛ فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛ فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛ فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛ فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛ فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و  هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛ فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛ فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛ فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه!

سخنان حکیمانه1

این پست رو اختصاص دادم به یاد گرفتن سخنانی از بزرگان که هم میتونه باعث پیشرفت زبانمون بشه و همینکه از ایشان درسی گرفته باشیم.                                                                                                            

سخنان بزرگان جھان

Les citations des renomés du monde

بھ زبان ھای فرانسھ و فارسی

français-persan

محقق و مترجم : شکوھھ عمرانی

Traduction : chokouhe Omrani

 

Comprendre, c'est pardonner

 Staël Madame de

فھمیدن، بخشیدن است .

 استال مادام دو     

La littérature romantique est la seule qui puisse exister et se vivifier de

nouveau; elle exprime

notre religion; elle rappelle notre histoire . Staël Madame de

ادبیات رومانتیک تنھا چیزی است کھ می تواند وجود داشتھ باشد و دوباره بوجود اید این ادبیات مذھب

مارا بیان می کند و تاریخ مارا یاداوری می نماید . استال مادام دو

J'ai assez vécu pour voir que différence engendre haine .

Staël Madame de

 

من بھ اندازه ی کافی زندگی کرده ام کھ بدانم تفاوتھا باعث نفرت می شود . استال مادام دو

Oui et non sont les mots les plus courts et les plus faciles à prononcer

et ceux qui demandent le plus d'examen.

Talleyrand-Périgord Charles

Maurice de

آری و خیر کوتاھترین و اسانترین کلمات ھستند وکلماتی کھ بیشتر از ھمھ احتیاج بھ بررسی دارند . تالی

راند پریگورد شارلز موریس

Soyez polie même si on se moquent de vous. Orod le grand

ادب خویش را ھیچ گاه فرو مگذار ، با وجود آنکھ مورد ریشخند باشی ! . ارد بزرگ

سخنی با خوانندگان

سلام همانطور که در ستون سمت چپ وبلاگم (دقیقا زیر پرچم کانادا) اعلام کرده ام این وبلاگ فقط جنبه اطلاع رسانی دارد . این را به این دلیل اعلام نمودم که دیروز فردی بنام UNKNOWN بخاطر مطالبی که در شان خودش بوده به من تهمت زده و مطالبی را گفته که من برخلاف انتظارش نظرش را تائید نمودم تا دیگران هم بدانند که کم نیستند افرادی که نامی از آدمیت را تنها یدک می کشند ولی در باطن بویی از انسانیت نبرده اند. من و امثال من افرادی هستیم که هر روز در این دنیای مجازی به دنبال خبری تازه در خصوص روند مهاجرت و پرونده های خود هستیم و در جایگاهی نیستیم که خود خبری را بسازیم .پس در نتیجه هر خبری که تشخیص دهیم که می توانند برای دیگران نیز مفید باشد ؛در وبلاگ خود درج می کنیم. البته تا جایی که بتوانیم از منبع خبری تشکر می نماییم و یا با اجازه ایشان درج می کنیم و یا در وبلاگ خود نام منبع را میاوریم .هر چند دیگر منابع نیز خودشان خبر ها را از منبعی دیگر تامین می نمایند . این موضوع که شما فرمودید نفع و فایده ایی برای ما ندارد تنها نفس موضوع مهم است که آنهم اطلاع رسانی است. این اشکالی که شما از بنده گرفتید دقیقا مانند آن است که در شبکه های خبری به دلیل اینکه خودشان خبر را نساخته اند از اعلام آن نیز سر باز زنند. با آرزوی شنیدن خبر های خوش از همه دوستان و خوانندگان محترم

ابطال تابعیت ۱۸۰۰ نفر کانادایی

به نقل از وبسایت مهاجران کانادا -به گزارش خبرگزاری دولتی کانادا CBC اداره تابعیت و مهاجرت کانادا CIC قصد دارد تابعیت (سیتی زن شیپی) بالغ بر ۱۸۰۰ نفر را از ایشان بازپس بگیرد. این افراد کسانی هستند که هنگام تقاضای تابعیت شرایط لازم را نداشته اند و متأسفانه به کمک مدارک جعلی و امثال آن موفق به اخذ تابعیت شده اند. برای آشنایی بیشتر با تابعیت به لینک های زیر مراجعه فرمایید:

این خبر به نوعی تکان دهنده است. قانون تابعیت کانادا در سال ۱۳۴۹ به اجرا درآمده است. از آن سال تا کنون کمتر از ۷۰ مورد تابعیت افراد لغو شده؛ بنابراین لغو تابعیت ۱۸۰۰ نفر ظرف مدتی کوتاه شوک برانگیز است. گویا بیشتر این افراد در خارج از کشور کانادا زندگی می کنند. افرادی که شامل این وضعیت می شوند از طریق نامه مطلع خواهند شد. بنا به گزارش خبرگزاری مذکور وزیر مهاجرت کانادا آقای جیسون کنی اعلام کرده است این حرکت پیام محکمی است مبنی بر اینکه گذرنامه کانادایی فروشی نیست!

خانواده های کم درآمد، بچه های مرفه!

حتماً شنیده اید که دولت فخیمه کانادا برای بچه ها و خانواده های بچه دار امکانات و پرداخت های متعددی قائل می شود و همین امر بسیاری از خانواده ها را تشویق به افزایش تعداد موالید می کند که لااقل برای تضمین آینده جمعیتی کشور کانادا اتفاق خجسته ایست!

به عنوان مثال غیر از پرداخت های ماهانه فدرال و استانی برای بچه ها، به خانواده هایی که در آن ها والدین هر دو به کار یا تحصیل مشغولند امکان پرداخت هزینه مهدکودک یا به اصطلاح این جاsubsidy  daycare وجود دارد.

البته برای دریافت این کمک هزینه متقاضی باید چند خوانی را پشت سر گذارد و ثابت کند که از هر لحاظ واجد شرایط (eligible) است. اولین خوان این است که بسته به شهر و منطقه مورد تقاضا، فرد ممکن است ماه ها و حتی سال ها در فهرست انتظار یا waiting list بماند و مجبور باشد هزینه سرسام آور daycare را در این مدت از جیب مبارک پرداخت کند. به عنوان مثال ممکن است فرد ساکن یک شهرستان به محض تقاضا برای مصاحبه دعوت شود، اما فردی ساکن تورنتو تا زمان مدرسه رفتن کودکش در نوبت انتظار باقی بماند، پس این طورها هم نیست که دولت کانادا به راحتی و به سرعت پول پخش و پلا کند!!!

بگذارید تا داغ و داغ است قصه خودمان را برایتان شرح دهم که از ناحیه یورک (حدفاصل تورنتو تا دریاچه سیمکو) شامل شهرهای Aurora، East Gwillimbury، Georgina، King، Markham، Newmarket، Richmond Hill، Vaughan، Whitchurch-Stouffville اقدام کردیم و تقریباً ۱۰ ماه در فهرست انتظار بودیم!

شروط لازم برای دریافت کمک هزینه مهدکودک (subsidy)

  • داشتن کودک یا کودکان زیر ۱۰ سال (و تا ۱۲ سال در برخی شرایط استثنایی)
  • نیاز مالی
  • شاغل بودن والدین یا تحصیل آنان در یک برنامه آموزشی

میزان پرداخت

درآمد خالص خانواده که مبنای دریافت کمک هزینه مهدکودک است بر اساس برگه های برگشت مالیات که نشان از درآمد سالانه هر عضو خانواده دارد تعیین می شود. بر این اساس اگر متوسط هزینه روزانه مهدکودک ۴۳ دلار باشد، رقم قابل پرداخت از طرف خانواده ساکن منطقه یورک به قرار جدول زیر است که احتمالاً برای شهرها و استان های دیگر نیز کمابیش ارقام مشابه هستند. لازم به ذکر است که معیارهایی مانند سن کودک (کودکان) و تعداد فرزندان نیز مهم است.

Net Family Income New daily child care fee for licensed child care for subsidy
$20,000 $0
$30,000 $4
$40,000 $8
$50,000 $19
$60,000 $31
$70,000 $42

بر اساس این جدول اگر درآمد خالص یک خانواده ۳۰۰۰۰ دلار باشد، از متوسط ۴۳ دلار هزینه روزانه ۴ دلار آن باید توسط خود خانواده پرداخت شود و مابقی از طرف دولت پرداخت می شود. دست گلشون درد نکنه!!!

با این حساب باید گفت که بی پولی  در کانادا چندان هم بد نیست!!

بیست و هشت هزار شغل جدید در یک ماه!

 

خبر خوب اینکه وضعیت کار در کانادا آرام آرام رو به بهبود است. بنا به گزارش خبرگزاری ملی کانادا در ماه گذشته ۲۸ هزار شغل شدید در بازار کار کانادا ایجاد شده است [مشاهده اصل خبر] البته چون تعداد متقاضیان کار هم زیاد شده درصد بیکاری نسبت به ماه گذشته تغییر محسوسی نکرده است. در حال حاضر درصد بیکاری کانادا حدود ۷ و چهار دهم درصد است. در زیر استان های کانادا به ترتیب از کمترین درصد بیکاری تا بیشترین درصدآمده اند. همان طور که ملاحظه می فرمایید سه استان غربی سسکچوان، منیتوبا و آلبرتا از این نظر بهترین استان های کانادا محسوب می شوند.

  1. سسکچوان ۴ و نه دهم درصد
  2. منیتوبا ۵ و نیم درصد
  3. آلبرتا ۵ و شش دهم درصد
  4. بریتیش کلمبیا ۷ و سه دهم درصد
  5. انتاریو ۷ و هفت دهم درصد
  6. نیو برانزویک ۷ و نه دهم درصد
  7. کبک ۷ و نه دهم درصد
  8. نوا اسکوشیا ۸ و هفت دهم درصد
  9. جزیره پرنس ادوارد ۱۲ درصد
  10. نیوفانلند و لابرادور ۱۲ و سه دهم درصد

همچنین درصد بیکاری در مناطق کانادا به شرح زیر است:

  1. نورث وست تریتوریز ۷ و هفت دهم درصد
  2. یوکان ۷ و نه دهم درصد
  3. نوناوت ۱۹ و دو دهم درصد

درصد طبیعی بیکاری در کانادا حدود ۶ درصد است. بنابراین نمی توان بازار فعلی کار را “عادی” قلمداد کرد و هنوز تا وضعیت عادی چند ماهی فاصله داریم. همچنین احتمال اینکه درصد بیکاری در ابتدای فصل پاییز افزایش یابد وجود دارد چرا که بسیاری از کارهای تابستانی در آن موقع وجود نخواهند داشت.

نکته آخر اینکه شاید برایتان جالب باشد بدانید که درصد بیکاری در کشور همسایه ما آمریکا در حال حاضر ۹ و دو دهم درصد است که نسبت به ماه پیش حدود یک دهم درصد افزایش نشان می دهد. با توجه به اینکه درصد بیکاری طبیعی در آمریکا حدود ۴ و نیم درصد است به نظر می رسد این کشور تا بازگشت به وضعیت عادی راه درازی را پیش رو داشته باشد.

لیست جدید مشاغل فدرال از جولای 2011 تا جولای 2012 اعلام شد

دولت فدرال لیست مشاغل سال ۲۰۱۱  را اعلام کرد. میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید

http://www.gazette.gc.ca/rp-pr/p1/2011/2011-06-25/html/notice-avis-eng.html#1

با آرزوی موفقیت همه دوستان

خبر یا شایعه

خبر یا شایعه این روزها:

 با وجود اعلام رسمی مبنی بر تعطیلی دفتر کبک بازهم در بعضی از وبلاگها می خونیم که برای فلانی دعوت به مصاحبه اومده.نمی دونم چرا بعضی افراد دوست دارن با روح و روان بقیه بازی کنن! آخه بابا جون از این فرصت  طلایی تعطیلات ،برای فرانسه خوندن نهایت استفاده رو ببرین . همین

اصطلاح

 

 

LE VER VERT  VA VERS  VERRE

کرم سبز داره به سمت لیوان میره

تغییرات قوانین مهاجرت سال 2012 تا 2015

به نقل از وبلاگ http://iranmontreal.blogfa.com/

مدتی بود که خانم کاتلین ویل (وزیر مهاجرت کبک) یک سری پیشنهادات به پارلمان کبک برای قوانین جدید داده بود و نهایتا در 31 می امسال (2011) در مجلس حضور یافت و در مورد تاثیرات این قوانین توضیحاتی داد. البته سایت کنپارس هم اطلاعاتی در این مورد رو روی سایتش گذاشته.

خلاصه صحبت های وزیر محترم مهاجرت کبک اینه که می خواد تعداد مهاجران رو به کبک کم کنه.(در سال 2010 54000 نفر به کبک مهاجرت کرده اند که قراره این عدد به 50000 نفر برسه)

همچنین می خواد سهمیه بندی منطقه ای رو اعمال کنه . یعنی هر قاره می تونه فقط 30 در صد مهاجران رو به خودش اختصاص بده . نتیجه اینه که سهم آفریقا کم می شه و سهم اسیا می ره بالا. (برید حالش رو ببرید)

و نهایتا می خواد سطح زبان فرانسه رو برای نیروهاار متخصص بالا ببره (برید ضد حال بخورید)


pourqoui nous avons choisir le Quebec

حالا که از امروز بخش کبک سفارت کانادا  تعطیل شده و خدا می دونه که قراره چه اتفاقی بیفته  یه مطلب براتون میگذارم که امیدوارم  مفید باشه.

در ضمن خوندن زبان زیبای فرانسه فراموش نشود.

تصمیم به مهاجرت به سرزمینی دیگر مثل کانادا به خودی خود تصمیم ساده‌ای نیست، بعلاوه اینکه باید انتخاب کنیم که به کدامیک از استانهای این کشور پهناور می‌توانیم مهاجرت کنیم.

استان کبک یکی از بزرگترین استانهای کاناداست که مهاجران تمایل زیادی به مهاجرت به آن را از خود نشان می‌دهند. بسیاری از متقاضیان، کبک را به این دلیل انتخاب می‌کنند که شرایط مهاجرت از طریق روش فدرال را دارا نمی باشند و یا در روش‌های تجاری، پرونده‌های کبک نسبت به پرونده‌های فدرال در مدت زمان کوتاهتری به نتیجه می‌رسد. هرچند که ضرورت دانستن زبان فرانسه برای تعدادی از علاقه مندان به مهاجرت، خود عاملی بازدارنده محسوب می‌گردد.

اما در حقیقت سؤال اینجاست که چرا کبک؟ آیا کبک می‌تواند محلی دلخواه برای شروع یک زندگی جدید باشد؟ و آیا مدت زمان کوتاه پروسه مهاجرت دلیل اصلی است برای تمایل مهاجران به مهاجرت به این استان؟

هر ساله کبک به طور میانگین 45000 مهاجر از سراسر دنیا قبول می‌کند. کبک یک جامعه فرانسوی زبان و دموکراتیک است که به مهاجران از سراسر دنیا با دانش، زبان، فرهنگ و ادیان گوناگون خوش آمد می‌گوید.

اگر از موقعیت جغرافیایی فوق العاده این استان، از سرسبزی کوهها و جنگلهای بیشمارش بگذریم که خود می‌تواند نقطه جذابی به شمار بیاید، شاید از مهمترین مشخصه‌های کبک که این استان را از دیگر استانها متمایز می‌سازد، هزینه‌های پایین زندگی از قبیل اجاره بهای مسکن و خرید ملک و همچنین هزینه پایین دانشگاه در این استان باشد.

هزینه ثبت نام دانشگاه در کبک در بین تمامی استانها بسیار پایین تر است و این در حالی است که این استان انواع کمکهای مالی از قبیل وام و بورسیه دانشجویی را برای سهولت دستیابی به تحصیلات دانشگاهی، در اختیار دانشجویان قرارمی دهد.

همچنین لازم به ذکر است که دولت کبک در جهت کمک به والدین شاغل برای برقراری تعادل بین رابطه کاری و خانوادگی، خدماتی با هزینه بسیار جزیی برای نگهداری از کودکان و مهد کودک ارائه می‌کند.

درست است که زبان فرانسه همانگونه که در بالا گفته شد می‌تواند عامل نگران کننده و در بعضی موارد بازدارنده برای علاقه مندان به مهاجرت تبدیل شود؛ ولی در حقیقت باید گفت که امکاناتی که دولت کبک برای تازه واردین در این زمینه پیش بینی کرده بسیار در سطح بالایی قراردارد. دولت کبک برای مهاجران و تازه واردین کلاسهای رایگان آموزش زبان فرانسه برگزارمی کند و حتی در بعضی موارد برای شرکت کنندگان این کلاسها کمک هزینه مالی نیز در نظر می‌گیرد. هرچند زبان فرانسه زبان رسمی کبک شناخته می‌شود، ولی زبان انگلیسی هم در شهرهای بزرگ این استان مثل مونترال رایج است. تا حدی که به عنوان مثال تحصیل در دانشگاه کنکوردیا به زبان انگلیسی است.

در اینجا لازم است بگوییم از آنجایی که کانادا کشوری دوزبانه محسوب می‌شود، دانستن زبان فرانسه نه تنها در کبک بلکه در اکثر نقاط این کشور می‌تواند به‌سود متقاضی باشد. دانستن زبان فرانسه فرصتهای بیشتری را برای مهاجران به همراه دارد، به عنوان مثال دانستن زبان دوم (فرانسه) باعث می شود که کارفرمایان علاقه بیشتری به استخدام افرادی داشته باشند که علاوه بر تسلط به زبان انگلیسی به زبان فرانسه هم مسلط هستند. همچنین با توجه به این موضوع که در فرهنگ ما موفقیت فرزندان از اولویت بالایی برخوردار است، این نکته برای متقاضیانی که فرزندان خود را نیز به همراه دارند شایان اهمیت است که زندگی در کبک و تحصیل به زبان فرانسه فرصتهای بسیار بهتری را در پیش روی آینده فرزندانمان قرار می‌دهد.

 

ایرانیان در مقام دوم مهاجرت سرمایه گذاری به کانادا

 به نقل از سایت مهاجران کانادا:  

امروز از طرف بانک ملی کانادا National Bank of Canada طرف قرارداد شرکت خدمات مهاجرتی پارسای ایمیلی به دستم رسید که آمار تعداد پرونده های مهاجرت سرمایه گذاری در سال ۲۰۱۰ را نشان می داد. بر طبق این آمار ۱۰ کشور اول در مهاجرت سرمایه گذاری به کانادا در سال ۲۰۱۰ به ترتیب زیر بودند.

  1. چین با ۵۹۹۹ پرونده
  2. ایران با ۱۶۵۹ پرونده
  3. پاکستان با ۳۲۵ پرونده
  4. امارات متحده عربی با ۱۵۸ پرونده
  5. کره جنوبی با ۱۳۹ پرونده
  6. هند با ۱۳۴ پرونده
  7. مصر با ۱۳۰ پرونده
  8. ترکیه با ۱۱۷ پرونده
  9. بنگلادش با ۸۶ پرونده
  10. عربستان سعودی با ۶۶ پرونده
بدین ترتیب در سال گذشته ایرانی ها بیش از ۱۷ درصد پرونده های سرمایه گذاری را به خود اختصاص دادند. تجربه عملی هم این مسأله را تأیید می کند. درصد قابل توجهی از مشتریان متقاضی مهاجرت سرمایه گذاری فدرال یا مهاجرت تجاری استانی هستند.

خبر فوری-تعطیلی دفتر دمشق

لینک خبر از سایت پارس کانادا  به شرح زیر است:

http://www.parscanada.com/_1424-خبر-فوری--با-تطیلی-اداره-مهاجرت-کبک-در-دمشق--پرونده-ها-به-مونترآل-می-ر

UN SOUVENIR

به نقل از یکی از سایتها در مورد خاطره یکی از هموطنان :

 

مدت زمان زیادی از آمدنم به مونترال نمی‌گذشت. هنوز درحال آشنا شدن با مسیرها و اسم خیابان‌ها و آدرس‌ها بودم. موقع حرف زدن با افراد غریبه دست‌وپایم را گم می‌کردم و کلمات و نظم وترتیب آنها یادم می‌رفت. اضطراب و هبجان در وجودم با هم مخلوط شده‌بود‌. ماه فوریه بود وسرما هنوز بیداد می‌کرد از موقعی‌که وارد سرزمین جدید شده بودم، یک خواب آرام نداشتم.  روز وشب در حال فکرکردن به شروع زندگی جدیدم بودم و مثل بسیاری از دیگر مهاجرین درجستجوی کار بودم. درکلاس زبان ثبت نام کرده‌بودم ولی کلاس‌ها هنوز شروع نشده بود.    

 هر روز کارم‌شده‌بود قدم زدن توی خیابان‌ها و نگاه کردن به پشت شیشه مغازه ها، تا شاید در این گیرودار بتوانم کار موقتی برای خودم پیداکنم‌. توی یک مغازه با یک مهاجر افغانی آشناشدم و او هم آدرس یک کارخانه را به من داد که یکی از دوستانش در آن کار می‌کرد‌.  صبح روز بعد به آنجا رفتم و فرم استخدام شرکت را پرکردم ودر جعبه مخصوصی که برای جمع آوری این فرم‌ها بود انداختم‌. پس از دوهفته از کارحانه تماس گرفتند و پس از گرفتن شماره      rumben lacios  قرار شد که ساعت 7.30 صبح فردا برای شروع کارم به آنجا بروم‌. فردا صبح با عوض کردن چند خط مترو و اتوبوس به محل کارخانه که بسیار هم دور بود، رفتم.  

 پس از صحبت با مسئول کارگزینی وامضاء کردن فرم قرارداد، به سرپرست خط معرفی شدم‌. کارخانه دارای قسمت های مختلفی بود درقسمت اول،‌ مونتاژ محصول نهایی، کارگران فیلیپینی کار می‌کردند (ظاهرا به صورت گروهی استخدام می‌شدند) ولی محل کار من در قسمت سوم که مخصوص بسته‌بندی محصولات تولیدی نیمه‌ساخته‌ بود، قرارداشت. انصافا هم برای من که در عمرم کار یدی نکرده بودم کارسختی بود.

سرپرستم یک فرد تونسی بود که مراد صدایش می‌کردند، آدم جدی ولی مهربانی بود که با کارگران رفتارش احترام‌آمیز بود‌. او مرا به یک فرد که فکر‌می‌کنم از اهالی هائیتی بود، معرفی کرد. قرار شد مرا آموزش بدهد. راستش شاید به علت اینکه توی ایران  همشهریان سیاه پوست زیاد نداشتیم و تبلیغات فیلم‌های غربی که معمولا سیاه‌ها را آدمهای جنایتکار و خلاف معرفی می‌کردند‌، باعث شده‌بود تصور نامناسبی داشته‌باشم و ناخودآگاه از آنها فاصله‌بگیرم و با آنها هم کلام نشوم‌. اینکه آنها فرانسه را با لهجه غریبی حرف‌می‌زدند که فهمیدنش کار آسانی نبود‌، نیز مزیدی بر «علت» شده‌بود. خلاصه اینکه مقداری دچار اضطراب شدم که حالا با این فرد که بایستی به من آموزش بدهد چه کار کنم و چطوری اورا تحمل کنم. که دیدم خودش پیشقدم شد و پس از معرفی ( اسمش میشل بود) تمام قسمت‌هایی راکه در محدوده کار من بود به من نشان داد و با زبانی که مخلوطی بود از انگلیسی و فرانسه، کار بسته‌بندی‌ قطعات را به من یاد می‌داد و الحق روش آموزش او بسیار موثر بود. همان روز توانستم مسئولیت کار با چند دستگاه را به عهده بگیرم. آدم صبوری بود و با اینکه در روزهای اول کارها را درست انجام نمی‌دادم با صبر وشکیبایی, اشتباهاتم رااصلاح می‌کرد. سعی می‌کرد راهنمایی‌ام کند.

یکی از روزها، از من در مورد ملیتم پرسید و وقتی به او گفتم ایرانی هستم لبخند گرمی صورتش را پوشاند و با لفظ برادر مرا مورد خطاب قرار داد و گفت که اخبار ایران را از نزدیک دنبال می‌کند و می‌داند که ایرانی‌ها افراد شجاعی هستند. برای من جالب بود که او اطلاعات زیادی از تاریخ وفرهنگ ما داشت. در حالیکه من اطلاعاتی ازکشور و فرهنگ او نداشتم‌. این تجربه جالبی برای من  بود که آدمها را فارغ از نژاد و ملیت و رنگ پوست‌شان نگاه‌کنم. و نگاه کلیشه‌ای به آنها نداشته باشم.

این همکار سیاه پوستم بعد از اینکه فهمید من ایرانی هستم با من مهربان‌تر وصمیمی‌تر شد و حتی چند بار از من در مقابل سرپرست دفاع‌کرد‌. از آن روز به بعد نگاهم تغییرکرد و با خودم عهدکردم که درمورد آدمها برمبنای رنگ پوست و ملیت قضاوت نکنم‌.

لغو مصاحبه ها

من و همسر بانو در پروسه مهاجرتمون داریم از وکیل کمک می گیریم.دو روز قبل که با ایشون صحبت می کردم اطلاع پیدا کردو که دقیقا همون روز از دفتر کانادا همون وکیل بهشون اعلام شده که تمامی مصاحبه ها در ماه ژوئن و جولای لغو شده  و این البته برای افرادی مانند من رمان بسیار خوبی هست برای درس خوندن و من فعلا از این خبر خوشحالم.

اما در نهایت امیدوارم که این روند لغو مصاحبه ها به نفع همه دوستانی که در مراحل مختلف مصاحبه هستند منجر بشه.

 

راهنمای عضویت در نظام مهندسی کبک

دوستان عزیزم مطالب زیر رو که خودم مدتها بود در موردش تحقیق میکردم رو  به نقل از وبلاگ لیا عزیز براتون میذارم .من که خیلی استفاده کردم.امیدوارم شما هم بهره ببرید و نظراتتون رو بگین.خوشحال میشم.

"راهنمای عضویت در نظام مهندسی کبک"

Cheminement pour obtenir le permis d'ingénieur au Québec

 همانطوری که همگی اطلاع دارید هر شغلی در کبک دارای یک نظام هست. کلیه رشته های مهندسی زیر نظر نظام مهندسی کبک یا همان l’Ordre des ingénieurs du Québec (که از این به بعد به اختصار OIQ نامیده می شود) قادر به انجام فعالیت های مهندسی در کبک هستند. در اینجا مراحل عضویت در این نظام و دریافت درجه Junior Engineer را می خواهم توضیح بدم.  اول از همه اهمیت این موضوع باید توضیح داده شود. ببینید دوستان, برای انجام کار مهندسی در کبک باید در این نظام عضویت  داشته باشید در غیر اینصورت کار شما غیر قانونی خواهد بود و اصولاً به شما کار مهندسی نخواهند داد. ثانیاً اگر شما قبل از مصاحبه و یا حتی قبل از دریافت ویزا بتونید این فرآیند را انجام بدید حداقل چند ماهی جلو خواهید افتاد. اگر قبل از مصاحبه باشه که معرکه هست و احساس میکنم آفیسر را تحت تاثیر قرار خواهد داد. خدا رو چه دیدی شاید تونستید Job Offer پیدا کنید و پروسه مهاجرتتون کوتاه تر بشه.

در اینجا تمام مطالبی که گفته میشه از منابع زیر و تجربیات شخصی بنده است

1- کتابچه راهنمای عضویت در  OIQ  (Cheminement pour obtenir le permis d'ingénieur au Québec) که از لینک زیر قابل دانلود هست (لینک اول فرانسوی و دومی انگلیسی هست)

http://www.oiq.qc.ca/documents/255/F-Cheminement_permis_septembre2010.pdf

http://www.oiq.qc.ca/documents/255/A-Cheminement_permis_sept.2010.pdf                                                                               

2- وب سایت رسمی OIQ که مراحل عضویت برای کسانی که تحصیلاتشون خارج از کانادا بوده در لینک زیر هست

http://www.oiq.qc.ca/pratiquer/permis/permis-junior/diplome-autre-pays.html

اگر کتابچه رو دانلود کنید در صفحه دوم اهمیت عضویت در نظام رو توضیح داده که من این جمله رو خیلی دوست دارم

 Cette abondante législation s’articule autour d’un seul et même principe: la protection du public.

مهندس های عزیز اهمیت کارتون رو اینجا میتونید ببینید. یادم به این جمله کتاب طراحی اجزا شیگلی میفته که زمان دانشجویی کلی باهاش پز می دادیم

Science explains what is, engineering creates what never was. Mathematics is neither science nor engineering.

بگذریم....در پایین همون صفحه یک جمله خیلی خیلی مهم هست و اون

Il n’est pas nécessaire d’être résident permanent ou citoyen canadien pour obtenir un permis.

پس تکلیف شرعی هممون معلوم شد تا اینجا.

در صفحه 3 فلوچارت عضویت در نظام بصورت کامل و جامع توضیح داده شده که برای کسانی که مصاحبه دارند بهترین گزینه برای نشان دادن به آفیسر کریمه هست تا بتونید از روی اون توضیح بدید. در واقع این صفحه 3 چکیده کل مطالب کتابچه هست. اگر دقت کنید این فلوچارت سه قسمت کلی داره

Candidat   , Ingénieur Junior    ,Ingénieur

خوب ما در اینجا فقط به قسمت Candidat بسنده میکنیم چون تا همیجاش هم بیشتر به درد ما نمیخوره..ایشالا بقیش برای وقتی با هم رفتیم کانادا....

این فرآیند رو توضیح میدم... در مرحله 1 شما درخواست عضویت همراه با مدارک لازم را برای OIQ  میفرستید و OIQ  پس از بررسی اولیه به شما فایل نامبر میده...در صورت کسری مدارک اصلی اینجا از شما خواسته خواهد شد تا پروندتون را تکمیل کنید...

OIQ شش حالت برای تحصیلات در نظر میگیره که هزینه درخواست و تا حدودی شرایط پروسس پرونده فرق خواهد کرد برای هر گروه:

1.    کسانی که مدرک مهندسی را از یکی از دانشگاه های شناخته شده در کبک دریافت کرده اند

2.    کسانی که مدرک مهندسی را از یکی از دانشگاه های شناخته شده در سایر ایالت های کانادا (بجز کبک) دریافت کرده اند

3.    کسانی که مدرک مهندسی را از یکی از دانشگاه های مشخص شده در فرانسه دریافت کرده اند

4.    کسانی که مدرک مهندسی را از یکی از دانشگاه های قرارداد Washington Accord دریافت کرده اند (اسامی این دانشگاه ها در صفحه 5 کتابچه هست)

5.    کسانی که هیچکدام از موارد 1 تا 4 نباشند

6.    کسانی که مدرک مهندسی ندارند ولی تجربه کاری زیادی در زمینه مهندسی دارند (مثلا بچه های علوم پایه)

عموم بچه های ایران در زیر گروه 5 و تا حدود کمی6 قرار میگیرند (موارد 1تا 4 شاید انگشت شمار باشند) به همین خاطر از توضیحات برای چهار زیر مجموعه اول خودداری میکنم.

پروندهای ارسالی به کمیته بررسی پرونده واگذار خواهد شد و اون ها براساس مدارک ارسالی تصمیم گیری خواهند کرد... سه حال خواهد داشت

1- بدون پیش شرط قبول خواهید شد و به شما مدرک Junior Engineer داده خواهد شد و خلاص...

2- درجا رد خواهید شد. معمولاً این مورد برای زیر گروه 6 اتفاق میفته. برای بچه های فنی مهندسی واقعاً این حالت بعید هست مگر اینکه واحدهای درسی که در دانشگاه پاس کرده باشند خیلی خارج از درس های اصلی مهندسی باشه.

3- مشروط خواهید شد. براساس مدارک ارسالی، کمیته تشخیص می دهد که شما یا باید یک سری درس ها را در دانشگاه بگذرانید و یا در یک سری امتحانات شرکت کنید. مثال این قسمت خود من هستم. چون در دانشگاه درس اقتصاد مهندسی برای ما اختیاری بود و من پاس نکرده بودم از من خواسته شد که این درس را بگذرانم و نمره را گزارش کنم. درس اقتصاد مهندسی بصورت خواص در کتابچه مورد بررسی قرار گرفته شده. نظر شخصی من اینه که به این واحد درسی حساسیت ویژه دارند و احتمالاً به خیلی ها این رو گیر بدند. در کتابچه صفحه 6 اومده

Lorsqu’il est prescrit, l’examen Économique de l’ingénierie peut toujours être remplacé par un cours jugé équivalent par l’Ordre. Pour obtenir le crédit de l’examen, le candidat doit demander à l’établissement où il a réussi le cours de faire parvenir le relevé de notes à l’Ordre. Le cours ne peut être reconnu que si le candidat a obtenu la note C ou plus. (La note C- n’est pas acceptée.)

از برخی هم خواسته میشه در امتحانات برخی درس ها شرکت کنند. این امتحان ها هر شش ماه یکبار در شهر منترال در ماهای می و نوامبر برگزار میشه. مهلت ثبت نام برای امتحان می تا 15مارس و برای امتحان نوامبر تا 15 سپتامبر هست. خوب میبینید که خدایی نکرده اگر ازتون خواسته شد در امتحانات شرکت کنید قبل از رفتن میتونید برنامه ریزی کنید و کلی زمان صرفه جویی کنید. مدت امتحان 3 ساعت هست و به قولی Open Book هست و ماشین حساب آزاد. هم به زبان فرانسه و هم انگلیسی هر کدوم که شما انتخاب کنید. نمره قبولی برای این امتحان 50% هست. در هر مرحله شما فقط 3تا امتحان رو میتونید اسم بنویسید. (کتابچه مقدس صفحه 6)

Un candidat peut passer jusqu’à trois examens par session.

حالا دیگه عمق فاجعه کشف شد. مثلا اگر به شما بگند در 4تا امتحان باید شرکت کنید خدا بهتون رحم کنه.

این هم لینک مقررات این امتحان

http://www.oiq.qc.ca/pdf/practice/rulesexaminations_2010.pdf

پس از این مراحل و قبولی در این هفت خان شما مفتخر به درجه Junior Engineer خواهید شد و تازه اجازه خواهید داشت پشت اسم مبارک بنویسد ing. Jr

این مطلب کتابچه مقدس باحاله ... (کتابچه مقدس صفحه 6)

L’ingénieur junior ne peut jamais utiliser le titre d’ingénieur ni laisser croire qu’il est ingénieur. Il doit se désigner comme « ingénieur junior » et écrire, au bout de son nom, l’abréviation « ing. jr ».

این Junior Engineer یعنی شما اجازه انجام کار مهندسی زیر نظر یک Engineer و با تایید وی را خواهید داشت.

تا اینجا مراحل Junior Engineer...بقیه دفترچه درباره تبدیل شدن به Engineer هست که اون پیش کش

بر می گردیم به مرحله 1...یعنی مدارک مورد نیاز برای شروع کار:

لیست مدارک لازم برای ارسال در لینک زیر اومده

http://www.oiq.qc.ca/pratiquer/permis/permis-junior/diplome-autre-pays.html

البته در صفحه 4 کتابچه هم لیست مدارک ذکر شده

1. فرم درخواست مجوز: این فرم به دو زبان انگلیسی و فرانسوی موجود هست و فرقی هم ندارند. از لینک زیر قابل دانلود هست

http://www.oiq.qc.ca/pdf/Demande_vf_Demande_vf3.pdf

 2. پرداخت وجه درخواست: در حال حاضر $797,48 مي باشد كه از طريق Credit Card و Money Order قابل پرداخت است. تعرفه پرداختی نیمه اول سال 2011 در لینک زیر هست. حتما قبل از اقدام جدیدترین قیمت رو بررسی کنید.

http://www.oiq.qc.ca/documents/244/F-Grille_tarifaire-Avril2011.pdf

 اگر از طریق Credit Card بخواهید پرداخت رو انجام بدید ازتون خواسته میشه مدارک رو ارسال کنید و با یک کاور لتر اعلام کنید که می خواهید با Credit Card تا بهتون خبر بدند چکار کنید. اگر هم از طریق Money Order بخواهید پرداخت کنید این اطلاعات حساب هست. حتما قبل از پرداخت با OIQ مکاتبه کنید و اطمینان حاصل کنید که حساب عوض نشده باشه

SWIFT: BNDCCAMMINT

ABA Routing number: 026009797

Transit: 006-10951

Compte de banque: 000 25 24

Banque Nationale du Canada

2100, rue Université

Montréal, QC H3A 2T3

Tèl : 514 281 9620

Fax : 514 2815126

 3. مدارك تولد شامل:

a. ترجمه صفحه اول پاسپورت

b. ترجمه كارت ملي

c. ترجمه شناسنامه

4. يك قطعه عكس پاسپورتي به ابعاد 5x7 سانتيمتر كه پشت آن امضا شده باشد (اين بجز عكس ديگر هست كه بروي فرم درخواست مجوز الصاق مي‌شود)

5. مدارك تحصيلي شامل:

a. ترجمه دانشنامه

b. ترجمه ريز نمرات دانشگاهي: در کتابچه نوشته شده که مستقیماً باید از سازمان صادر شونده ارسال بشه اما این در مورد ما صدق نمیکنه. این برای کسانی هست که در کبک درس خوندند.

c. ترجمه مدرك پيش دانشگاهي

d. ترجمه مدرك دبيرستان

6. رزومه كاري به فرانسه و انگليسي طبق فرمت مشخص شده سازمان مهندسي که از لینک زیر قابل دانلود هست

http://www.oiq.qc.ca/pdf/pratiquer/oiq_modele_cv.pdf

 7. ترجمه گواهي دوره‌هاي آموزشي گذرانده شده مرتبط با رشته مهندسي مربوطه

8. ترجمه كارت عضويت و يا گواهي عضويت در سازمان‌هاي مهندسي (بويژه نظام مهندسي ساختمان)

9. نامه سابقه كار مرتبط طبق فرمت مشخص شده سازمان مهندسي که از لینک زیر قابل دانلود هست. (اختیاری البته اگر بیش از 5 سال از فارغ التحصیلی میگذره حتماً باشه... کلاً اگه باشه بهتره)

http://www.oiq.qc.ca/pratiquer/permis/permis-junior/ficheConseil_Attestations.pdf

 10. در صورت امكان مدركي كه سطح زبان فرانسه شما را نشان دهد (اختياري البته در این مرحله)

11. آخرین مدرک که لازم هست اسم خاصی اینجا براش در نظر نگرفته شده. کسانی که با فرآیند اسسمنت استرالیا آشنا هستند به این مدرک اونجا Continuing Professional Development (CPD) میگن. من هم از همین اسم استفاده میکنم. کتابچه در مورد این مدرک میگه:

Des attestations de participation à des activités de formation ou de perfectionnement depuis l’obtention du diplôme en genie.

شما میتونید یکی دو صفحه در مورد به روز کردن خودتون از بعد از فارغ التحصیلی با جزئیات بنویسید. میتونید از ادامه تحصیل، کنفرانس، سمینار (با یا بدون مقاله)، دوره های کوتاه مدت یا بلند مدت آموزشی، عضویت در سازمانهای و انجمن های مهندسی و مطالعه و تحقیقات خصوصی مورد علاقه مرتبط با رشته بنویسید. فقط همه این فعالیت ها در زمینه مهندسی مرتبط باشه. اجباری به ضمیمه کردن مدرک نیست هر چند برای تعدادی از این دوره ها ارسال گواهینامه یا تاییدیه حضور یا پذیرش مقاله بی ضرره. زمان و طول مدت هر دوره رو بنویسید بهتره. من خودم اسم کتب های فنی که در این مدت خونده بودم رو نوشتم. آقا یک کلام....اینجا تا میتونید خالی ببندید که کنتور نمیندازه... البته اسراف نکنید به نظر من یکی دو صفحه A4 به زبان فرانسه بنویسید کافی هست که با یک تیر 2تا نشون هم بزنید. هم فعالیت هاتون رو بگید و هم زبان فرانستون رو نشون بدید.

 مدارکتون رو به این آدرس بفرستید:

Service de l’admission, Ordre des ingénieurs du Québec

Gare Windsor, Suite 350

1100, rue De La Gauchetière West, Montréal Québec H3B 2S2

ممکنه دفتر پست مثل TNT یا DHL بهتون بگه چون آدرس فرانسوی هست مسئولیت قبول نمیکنیم که برسه و اینجور حرف ها...شما اعتنا نکنید... کافیه این پاکت برسه کانادا اونجا همه با سواد هستن ...هم فرانسه می فهمن هم انگلیسی...مثل اینجا نیست که...

این هم مشخصات خانم  Isabelle Brièreمنشی کمیته ارزشیابی که میتونید راحت باهاشون ارتباط برقرار کنید و خیلی راحت بهتون کمک میکنند

Isabelle Brière

Préposée aux équivalences de diplôme et de formation

Service de l’admission

Direction des affaires professionnelles

ORDRE DES INGÉNIEURS DU QUÉBEC

Gare Windsor, bureau 350 - 1100, avenue des Canadiens-de-Montréal

Montréal (Québec) H3B 2S2

Tél. : 514 845-6141 ou, sans frais, 1 800 461-6141, poste 3230

Courriel : ibriere@oiq.qc.ca

 

خبر داغ

اخیرا در یکی از وبلاگ ها خوندم که اخیرا دولت کانادا  تصمیم گرفته ساعات کاری خود رو  در سوریه به ۳ ساعت تقلیل داده و بعضی از مصاحبه ها رو کنسل کرده و زمان مصاحبه ها رو تمدید نموده اما یه خبر دارم براتون از سایت ایرانتو:

ایرانتو: محافظه کاران کانادا، به رهبری استفن هارپر، نخست وزیر، توانستند، دولت اکثریت را پس از 5 سال زمامداری در این کشور ، تشکیل دهند.
جک لیتون، رهبر حزب نئودمکرات نیز، به عنوان رهبر رسمی اپوزیسیون انتخاب شد.

نئودمکرات ها که از آنها به عنوان حزب سوسیالیست هم یاد می شود، در یک جهش غیر منتظره، توانستند، تعداد کرسی های خود را به سه برابر برسانند. در حالیکه لیبرال ها به رهبری مایکل ایگناتی یف، که بیشترین سابقه تشکیل دولت در کانادا را داشته، با شکست سنگین، به جایگاه سوم سقوط کردند.

بر اساس آخرین شمارش آرا در ساعت 2 بامداد سه شنبه، حزب محافظه کار با 167 کرسی در صدر قرار گرفت، حزب نئودمکرات با 102 کرسی جایگاه دوم را بخود اختصاص داد و لیبرال ها، بلاک کبکوا و سبز، به ترتیب هر کدام با 34، 4 و 1 کرسی، در رده های سوم تا پنجم قرار گرفتند.

حزب محافظه کار برای تشکیل دولت اکثریت، به دست کم 155 کرسی نیاز داشت.

نکته جالب توجه در این میان، عدم توفیق مایکل ایگناتی یف، در راهیابی به پارلمان و شکست او از رقیب محافظه کار خود در حوزه انتخاباتی اتوبیکوک تورنتو بود.

سقوط حزب بلاک کبکوا

در حالیکه حزب بلاک کبکوا، به عنوان تنها حزب وابسته به ایالت کبک، به دلیل ترویج ضمنی تفکر جدایی طلبانه، معمولا، بین 47 تا 75 کرسی را نصیب خود می کرد، در این دوره، تنها توانست 4 کرسی را از آن خود کند و این امر نشانگر عدم اعتماد کامل مردم کبک به تنها حزب همزبان خودشان است.

ژیله دوسوب ، رهبر حزب بلاک کبکوا نیز، نتوانست به پارلمان راه یابد و از رقیب نئودمکرات خود شکست خورد.

سرنوشت ایگناتی یف

مایکل ایگناتی یف، رهبر شکست خودره حزب لیبرال، در اولین گفت و گوی خود، بدون اشاره به احتمال کناره گیری خود گفت، هنوز معتقد است کانادا به جزب لیبرال و تفکرات آن ، نیازمند است. وی تأکید کرد، تا زمانیکه حزب از او بخواهد، به خدمتگذاری ادامه خواهد داد. وی از صمیم قلب به رقبای خود، هارپر و لیتون تبریک گفت و اضافه کرد، دمکراسی درس های سختی به ما می دهد و ما باید همه آن را یاد بگیریم.

از دیگر نکات جالب انتخابات روز دوشنبه می توان به موارد زیر اشاره کرد:
حزب سبز توانست بعد از چندین دوره، یک نفر را از حوزه بریتیش کلمبیا به مجلس بفرستد.
هیچیک از نامزدهای مستقل، نتوانستند رأی لازم را کسب کنند.
لاورنس کانون، وزیر امورخارجه و ژان پی یر بلاک بورن، وزیر کابینه محافظه کاران، از رقبای خود در کبک، شکست خوردند

بی خبری

معلوم نیست با این اوضاع س / و/ ر /ی /ه  مصاحبه ها چطور می شن.

براتون یه داستان می گذارم که یه کم از حال و هوای زبان و مهاجرت بیاین بیرون:

آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.

روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.

مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند

دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.

و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن ....یک...دو...سه...چهار...

همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛

اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛

هوس به مرکز زمین رفت؛

دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛

طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.

و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.

نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.

اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیراتنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.

او از یافتن عشق ناامید شده بود.

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد .

عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.

او کور شده بود.

دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمان کنم.»

عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.»

و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.

شعر

 امروز تصمیم گرفتم که به دور از دغدغه های همیشگی و خبر رسانی در مورد مهاجرت و کبک و مصاحبه یک شعر به همراه ترجمه آن براتون تهیه کنم.

     

                                                     La mauvaise réputation  

Paroles et Musique: Georges Brassens  

1952

  autres interprètes: Sinsémilia

 

Au village, sans prétention

J'ai mauvaise réputation

Qu'je m'démène ou qu'je reste coi

Je pass' pour un je-ne-sais-quoi

Je ne fait pourtant de tort à personne

En suivant mon chemin de petit bonhomme

Mais les brav's gens n'aiment pas que

L'on suive une autre route qu'eux

Non les brav's gens n'aiment pas que

L'on suive une autre route qu'eux

Tout le monde médit de moi

Sauf les muets, ça va de soi

 

Le jour du Quatorze Juillet

Je reste dans mon lit douillet

La musique qui marche au pas

Cela ne me regarde pas

Je ne fais pourtant de tort à personne

En n'écoutant pas le clairon qui sonne

Mais les brav's gens n'aiment pas que

L'on suive une autre route qu'eux

Non les brav's gens n'aiment pas que

L'on suive une autre route qu'eux

Tout le monde me montre du doigt

Sauf les manchots, ça va de soi

 

Quand j'croise un voleur malchanceux

Poursuivi par un cul-terreux

J'lance la patte et pourquoi le taire

Le cul-terreux s'retrouv' par terre

Je ne fait pourtant de tort à personne

En laissant courir les voleurs de pommes

Mais les brav's gens n'aiment pas que

L'on suive une autre route qu'eux

Non les brav's gens n'aiment pas que

L'on suive une autre route qu'eux

Tout le monde se rue sur moi

Sauf les culs-de-jatte, ça va de soi

 

Pas besoin d'être Jérémie

Pour d'viner l'sort qui m'est promis

S'ils trouv'nt une corde à leur goût

Ils me la passeront au cou

Je ne fait pourtant de tort à personne

En suivant les ch'mins qui n'mènent pas à Rome

Mais les brav's gens n'aiment pas que

L'on suive une autre route qu'eux

Non les brav's gens n'aiment pas que

L'on suive une autre route qu'eux

Tout l'mond' viendra me voir pendu

Sauf les aveugles, bien entendu


توی روستا، بدون ادعا

من بد‌نام شده‌ام.

خودم را به آب و آتش بزنم یا هیچ غلطی نکنم

به هر حال این‌بابا‌یه‌چیزیش‌میشه را به من می‌بندند!

من اما کاری به کار کسی ندارم،

آدم ساده‌ای هستم و راه خودم را می‌روم.

ولی مردم شریف دوست ندارند که

کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،

نه مردم شریف دوست ندارند که

کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،

همه پشت سر من بد می‌گویند،

غیر از کر‌و‌لال‌ها، که معلوم است چرا.

روز چهارده ژوئیه*

من توی رختخواب گرم‌و‌نرم خودم می‌مانم.

موسیقی که به ریتم پا ضرب گرفته

ربطی به من ندارد.

من کاری به کار کسی ندارم،

فقط به صدای شیپور گوش نمی‌کنم.

ولی مردم شریف دوست ندارند که

کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،

نه مردم شریف دوست ندارند که

کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،

همه مرا با انگشت نشان می‌دهند،

غیر از چلاق‌ها، که معلوم است چرا.

وقتی دزد بد‌شانسی سر راهم سبز می‌شود،

که دهقانی سر به دنبالش گذاشته؛

پام را جلو می‌اندازم تا دزد بتواند فرار کند،

دهقان نقش زمین می‌شود.

من کاری به کار کسی ندارم،

فقط می‌گذارم سیب‌دزدها در بروند.

ولی مردم شریف دوست ندارند که

کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،

نه مردم شریف دوست ندارند که

کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،

همه روی سر من می‌ریزند،

غیر از علیل‌ها، که معلوم است چرا.

احتیاجی نیست ژرمی** باشیم،

تا سرنوشتی را که در انتظار من است حدس بزنیم.

مردم اگر طنابی باب دندان پیدا کنند،

به گردن من می اندازند.

من کاری به کار کسی ندارم اما،

فقط راه‌هایی را که به رم ختم می‌شوند نمی‌روم.

ولی مردم شریف دوست ندارند که

کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،

نه مردم شریف دوست ندارند که

کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،

همه می‌آیند مرا سر دار ببینند،

غیر از کورها، که معلوم است که نمی‌بینند.

 

* روز ملی فرانسه که مردم جشن می‌گیرند.

** نام یکی از پیامبران که در انجیل آمده.

 


انتخابات اخیر کانادا

امروز در وبلاگ مهاجران کانادا مطلب خیلی جالبی رو خوندم و تصمیم گرفتم اینجا هم بنویسم تا همه دوستان هم مثل من بخونند و لذت ببرند!

 چند روز دیگر مردم کانادا برای انتخاب نمایندگانشان پای صندوق های رای می روند و رهبر هر حزبی که نمایندگان بیشتری در مجلس داشته باشد به ریاست دولت یا نخست وزیری انتخاب می شود.دو حزب لیبرال و محافظه کارکه از احزاب رقیب پر طرفدارتر و در نتیجه حزبشان پولدارتر و قدرتمند تر هستند تبلیغات خود را شروع کرده اند.لیبرالها قرمز و محافظه کاران آبی هستند.

می دانیم که در انتخابات حتی یک رای هم مهم است و ممکن است سرنوشت ساز باشد. اما در انتخابات امسال آقای ایگناتیف رهبر حزب لیبرال از یک رای خیلی مهم (اما برابر با رای دیگران) محروم است و آن هم از رای همسرش Zsuzanna Zsohar ! همسر ایشان چون تابعیت دوگانه مجارستانی- بریتانیایی دارد و هنوز تابعیت کانادایی ندارد،حق رای دادن ندارد!این خانم یک مشاورمسئول و همراه دلسوز و مصاحب خوب ومددکار همسرش در همه ی امور از جمله در امور سیاسی است .آقای ایگناتیف هم هیچ اصراری به اینکه همسرشان به تابعیت دولت کانادا در بیاد رو ندارند.بنا بر این همین نداشتن شرط شرکت همسر این کاندیدا در انتخابات نشان دهنده ی روح آزادی خواهی و آزاد منشی است که در فضای سیاسی و اجتماعی کانادا موج می زند ! اینطور نیست؟